خاتمیت

از ویکی منجی
پرش به: ناوبری، جستجو

خاتمیت، اصطلاحی کلامی و از آموزه‌های قرآنی و مشترک میان همه مسلمانان. به این معنا که پس از حضرت محمد(ص و دین اسلام، پیامبر و دین دیگری نخواهد آمد و اسلام، دین کامل و جامع است و آموزه‌ها و احکام آن تا ابد معتبر.

اعتقاد به خاتمیت همواره میان مسلمانان روشن و پذیرفته شده بوده و به صورت تواتر نقل شده است. به دلیل ضروری دین بودن اعتقاد به خاتمیت، این بحث در علم کلام به عنوان یک مسئله جدی مطرح نبوده و متکلمان، آن را بیشتر با استناد به دلیل نقلی ] اثبات کرده‌اند.

در دهه‌های انتهایی قرن بیستم و اوایل قرن ۲۱، مباحث جدیدی درباره این مسئله مطرح شده و شبهات بهائیت، متکلمان را به پاسخگویی برانگیخته است؛ همانطور که رویکرد جدید تبیین وحی و نبوت، مسئله تجربه دینی و وحی، باعث شد تا ختم نبوت به عنوان مسئله‌ای مهم در محور مباحث کلامی مطرح شود.

مفهوم شناسی

معنای لغوی

خاتمیت، مصدر جعلی از خاتم و از ریشه ختم به معنای پایان است. رایج‌ترین معنایی که لغت‌شناسان برای کلمه خاتم بیان کرده‌اند، به معنای ختم و پایان یافتن چیزی است. در این معنا، تفاوتی میان خاتِم (به کسر تاء) و خاتَم (به فتح تاء) نیست[۱].

کاربرد دیگر این واژه در هر دو استعمالش، در معنای آخر و پایان یا آخرین است[۲]. برخی معتقدند که خاتِم (به کسر تاء) به همان معنای آخر و پایان، و به فتح تاء به معنای زینت انگشتری و زینت است[۳].

معنای اصطلاحی

تلقی دانشمندان فرقه‌های اسلامی از مقوله خاتمیت، از ابتدا این بوده که شریعت اسلام آخرین شریعت آسمانی است و تا پایان جهان باید مبنای عقیده و عمل انسان‌ها باشد. بر اساس مفاد احادیث معتبر، حلال و حرام اسلام تا روز قیامت باقی است و تغییرپذیر نیست[۴]. اصل نیازمندی بشر به معارف و آموزه‌های وحیانی، محدود به زمان و روزگار خاصی نیست، و بشر برای پیمودن راه سعادت و کمال به راهنمایی‎ها و برنامه‌های وحیانی نیازمند است[۵].

بر اساس این تفسیر، خاتمیت دارای ۴ رکن اساسی است:

  1. ثبات انسان و نیازهای او
  2. اصول ثابت و فروع متغیر دین
  3. علم و اجتهاد
  4. استعداد پایان‌ناپذیر کتاب و سنت در تفسیرهای به روز و نو[۶]

مباحث خاتمیت

بررسی ماهیت و حقیقت خاتمیت و دلایل و فلسفه آن، محورهای اساسی در بحث از خاتمیت میباشند. در بحث از خاتمیت، لازم است به سوالات ذیل پاسخ داده شود:

  • آيا خاتمیت دلیل کمال و بی‌نیازی انسان از پیامبری جدید است؟
  • آیا خاتمیت، ختم هر گونه تجربه دینی و الهی و اتصال به عالم غیب است؟
  • آیا خاتمیت، پایان حجیت هر نوع فعل و گفتاری است تا در تفسیر دین و قرآن هیچ مرجع علمی وجود نداشته باشد که گفتارش، ختم گفتار و ملاک گفتار دیگران باشد؟


دلایل خاتمیت

خاتمیت یکی از مباحث درون دینی است و هیچ نشانه بیرون دینی و مستقل از شخصیت و مدعای پیامبر خاتم وجود ندارد تا به واسطه آن، خاتم بودن او را تشخیص دهیم. ادعای درون دینی بودن این آموزه، نیازمند ارائه ادله نقلی دال بر این مطلب است. این ادله عبارتند از آیات و روایات مربوط به خاتمیت.

دلایل قرآنی

عنوان خاتمیت از خود قرآن کریم گرفته شده است. در آیه ۴۰ سوره احزاب، قرآن کریم صریحا تعبیر خاتم النبیین را برای حضرت محمد (ص) به کار برده است: (ما کانَ محمدٌ أبا أَحَدٍ مِنْ رجالِکمْ وَلکن رسولَ اللّهِ و خاتمَ النبیینَ)[۷]. این آیه به دو صورت قرائت شده است. در قرائت عاصم، خاتم به فتح «تاء» خوانده شده است. در این قرائت، خاتم، فعل ماضی باب مفاعله ختم کردن، یا اسم و به معنای مُهر و آخر پیامبران است. بقیه قرائت‌ها، خاتم را به کسر «تاء» خوانده‌اند. در این قرائت، خاتم، اسم فاعل و به معنای ختم‌کننده پیامبری است[۸]. در هر کدام از موارد، مفهوم آیه این است که حضرت محمد(ص) آخرین پیامبر خواهد بود.

به غیر از آیه یاد شده، دسته‌ای از آیات وجود دارد که به صورت ضمنی اشاره به این مسئله دارد. مثلا آیاتی که رسالت پیامبر را از نظر مکانی و زمانی، عام و گسترده معرفی می‌کند، و عمومیت زمانی آن‎ نیز بیانگر خاتمیت است:[۹]

  • انذار و ترساندن هر کس قرآن به او برسد: «‌وَ أُوحِی إِلَی هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ »[۱۰]
  • بشارت و ترساندن تمامی مردم: «‌وَ ما أَرْسَلْناک إِلاَّ کافَّهً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً»[۱۱]
  • انذار تمام عالمیان: «‌تَبارَک الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیکونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً »[۱۲]
  • ارسال از جانب خدا برای جمیع مردم: «‌اِنّی رسولُ اللّه اِلیکمْ جَمیعا»[۱۳]
  • رحمت بودن پیامبر برای عالمیان: «‌و ما اَرسلناک اِلّا رحمةً لِلعالمین»[۱۴]
  • فرستادن نبی اکرم(ص) برای ابلاغ دین حق تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند: «‌هُوَ الذی اَرْسَلَ رسوله بِالهدی و دین الحقِّ لیظهرَه علی الدینِ کلِّه‌»[۱۵]
  • راه نیافتن باطل در کتاب خدا: «‌لایأتیهِ الباطلُ من بینِ یدیهِ و لا مِن خَلْفِه»[۱۶]
  • محفوظ ماندن قرآن کریم: «‌انا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون‌»[۱۷]

تمامی این تعابیر بدین معناست که اسلام کامل‌ترین شریعت و آموزه‌ها را دارد و دینی جهانی است و آنکه اسلام و قرآن نسخ و باطل نخواهد شد. از این‌رو دین اسلام آخرین دین، و پیامبر اکرم(ص) خاتم الانبیا به شمار می‌آید.

دلایل روایی

در کتب حدیثی شیعی و اهل سنت، احادیث نبوی و احادیث منقول از امامان معصوم درباره خاتمیت بسیار است. در بسیاری از دعاهای مأثور از ائمه(ع)، به خاتمیت رسول اکرم(ص) اشاره شده است[۱۸]. مهمترین احادیث نبوی در اثبات خاتمیت عبارتند از:

  • در حدیث منزلت که از احادیث متواتر است، به خاتم النبیین بودن پیامبر اسلام تصریح شده است. پیامبر اکرم(ص)در این حدیث نسبت علی (ع) به خود را همانند نسبت هارون به موسی دانسته‌ و در ادامه می‎فرماید: «‌با این تفاوت که هارون پیامبر بود، ولی علی پیامبر نیست»؛ زیرا پس از رسول خدا پیامبری برگزیده نخواهد شد:« اَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِن مُوسَی اِلّا اَنَّهُ لَا نَبیَّ بَعْدِی‌»[۱۹].
  • احادیثی که پیامبر اکرم(ص) خود را خاتم الانبیا یا خاتم ۱۰۰۰ پیامبر یا بیشتر[۲۰] و امام علی را خاتم الاولیا یا خاتم الاوصیا یا خاتم ۱۰۰۰ وصی خوانده‌[۲۱]
  • حدیثی دیگر از پیامبر که ایشان خود را برای هدایت جمیع مردم، از هر نژادی که باشند، معرفی کرده و تصریح می‌کند که سلسله انبیا با او به پایان رسیده است[۲۲].
  • حدیث دیگری از پیامبر اکرم(ص) که ایشان فرمودند: پیامبری بعد از من و سنّتی پس از سنّت من و امتی بعد از امت شما نیست و اگر کسی پس از من ادعای نبوت کرد دروغگوست.[۲۳]
  • امام علی در بخش‌های مختلفی از نهج البلاغه به ختم نبوت به وسیله پیامبر اسلام(ص) اشاره کرده است.[۲۴] در خطبه اول فرموده‌اند که خدای سبحان، محمد صلی اللّه علیه وآله و سلم را برای به انجام رساندن وعده‌اش و تمام کردن سلسله نبوت فرستاد:

بعث الله محمداً ـ صلّی الله علیه و آله ـ لِانْجَازِ عِدَتِهِ وَ اِتْمَامِ نَبُوَّتِهِ‌:خداوند متعال، حضرت محمد را برای تحقق وعده‌اش و تمام کردن نبوتش مبعوث کرد.[۲۵]

  • احادیث عدم نسخ شریعت و احکام اسلام که مبنای فقیهان در استنباط بسیاری احکام شرعی قرار گرفته و مؤید خاتمیت و عدم نسخ شریعت رسول اکرم(ص) است. در حدیثی، امام صادق می‌فرماید:
«‌حلال محمد تا روز قیامت حلال و حرام او نیز تا قیامت حرام است‌»[۲۶][۲۷]

خاتمیت در فلسفه و عرفان اسلامی

فیلسوفان اسلامی اغلب در آثار خود، بحثی مجزا ذیل عنوان نبوت یا نبوات مطرح نموده و در آن به ارائه ادله عقلی برای اثبات لزوم ارسال رسل و انبیای الهی پرداخته‌اند.[۲۸] آنان‌گاه به صورت تلویحی[۲۹] و‌گاه صراحتاً[۳۰] به خاتمیت نبی مکرم اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم اشاره کرده و در صدد تبیین آن برآمده‌اند.

از جمله تبیین‌های فیلسوفان این است که انسان، برترین موجودات؛ پیامبران، برترین انسان‌ها؛ رسولان، برترین پیامبران؛ برترین رسولان، انبیاء اولوالعزم؛ و برترین انبیای اولوالعزم کسی است که شریعتش عمومی و کلی باشد و چنین کسی حضرت محمد(ص) است که سید فرزندان آدم و در نتیجه خاتم النبیین است.[۳۱]

از میان فیلسوفان اسلامی، صدرالدین شیرازی [۳۲] با رویکردی شیعی، ختم نبوت را به انقطاع وحی تشریعی و نزول فرشته تفسیر کرده و معتقد شده است که ختم نبوت به معنای پایان یافتن حجت آسمانی نیست، بلکه طبق اعتقاد شیعه، حکم امامانِ معصوم، از سوی شخص پیامبر اسلام حجت الهی و معتبر اعلام شده است.

ملاهادی سبزواری [۳۳] با تفکیک میان نبوت تشریعی و نبوت تبلیغی و تبیینی، ختم و انقطاع نبوت را ناظر به نبوت تشریعی دانسته است. از نظر او، خاتمیت پیامبر اکرم(ص) دو وجه دارد: یکی آنکه با ظهور رسول اکرم(ص) همه کمالات متصوَّر به اوج خود رسیده و مجالی برای ظهور پیامبر دیگری باقی نمانده و گویی حضرت محمد بر همه کمالات و زیباییها مهر زده است. وجه دیگر اینکه از آنجا که پیامبر اکرم(ص) اشرف مخلوقات و غایت آفرینشِ عالم امکان است، با ظهور ایشان غایت آفرینش تحقق یافته و به خاتمه رسیده است.[۳۴]

از نظر عارفان، حضرت محمد خاتم الانبیاست. تفسیری که آنان از خاتمیت ارائه می‌دهند، مشابه تفسیرهای پیشگفته است؛ یعنی نبوت تشریعی و رسالت با پیامبر اکرم(ص) منقطع شده است.[۳۵]

فلسفه ختم نبوت

یکی از مباحث مهم خاتمیت سؤال از علت یا علل این امر است که چرا سلسله پیامبران در زمان معینی پایان یافت؟ به عقیده عده‌ای از اندیشمندان معاصر، به دو دلیل، بهترین جواب به این پرسش این است که بگوییم خدا بر اساس حکمت بالغه و علم مطلق خویش می‌داند که مقام رسالت را در کجا قرار بدهد[۳۶] و چه زمانی این امر را خاتمه دهد.[۳۷]

  1. این بحث، امری عقلانی نیست و عقل آدمی توان پی بردن دقیق به ابعاد آن ندارد. خدا براساس حکمت کامل و علم مطلق خویش می‌داند که کجا، کی و چگونه پیامبران را مبعوث کند و ما بندگان به نحو کامل، اطلاعی از معیارهای این مسأله نداریم. ما تنها می‌دانیم که مقتضای حکمت الهی این بوده که پس از پیامبر اسلام (ص) پیامبر دیگری مبعوث نگردد.
  2. عقیده خاتمیت از ضروریات اسلام است و برای اعتقادات ضروری نیاز به استدلال نیست.[۳۸]

با این‌ حال، متفکران مسلمان به ویژه در دوران معاصر پاسخ‌های مختلفی به این پرسش داده‌اند. برخی از این حکمت‌ها عبارتند از:

مصون بودن قرآن از هرگونه تحریف

پیامبران الهی واسطه بین خدا و مردمان بوده‌اند تا آدمی را به سوی سعادت ابدی راهبری کنند. اما دعوت پیامبران قبل از پیامبر اسلام، پس از چندی تحریف می‌شد. از این رو، حکمت الهی اقتضا می‌کرد که پس از تحریف محتوای دعوت یک پیامبر، پیامبر دیگری مبعوث شود تا دوباره دعوت به سوی حق را احیا کند و تحریف‌های صورت پذیرفته را بزداید و رسالت الهی را به مسیر اصلی خود بازگرداند: وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیک اَلْکتٰابَ إِلاّٰ لِتُبَینَ لَهُمُ اَلَّذِی اِخْتَلَفُوا فِیهِ؛ و ما [این]کتاب را بر تو نازل نکردیم، مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف کرده‌اند، برای آنان توضیح دهی.[۳۹]

اما از آنجا که خدا خود نگاهبانی قرآن کریم را از دگرگونی ضمانت کرده است، این مسأله دربارۀ اسلام و کتاب آسمانی آن صدق نمی‌کند:إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا اَلذِّکرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ‌؛ بی‌تردید، ما این قرآن را به تدریج نازل کرده ایم، و قطعا نگهبان آن خواهیم بود.[۴۰]

جامعیت و کمال دین اسلام

همانطور که بیان شد، با تکامل فهم و دانش بشر و استعداد او برای پذیرش پیام‌های دقیق تر، ادیان آسمانی رو به کمال بود و ادیان جدیدتر کامل‌تر از ادیان قبلی بوده است. این تکامل تا دین اسلام نیز ادامه داشت و شریعت اسلام، قله و اوج یک شریعت آسمانی است که تشریع و نزول آن، از جانب خداوند امکان پذیر بوده است. مراد از این کمال، این است که این دین شامل اصول، قواعد و آموزه‌‌هایی است که نیاز‌های اساسی و مهم انسان در هر دو جنبه مادی و معنوی را تأمین می‌نماید. علامه طباطبایی در این زمینه می‌گوید:

دین زمانی به مرحله ختم خویش نائل می‌شود که جمیع جهات احتیاج انسان را در برگیرد و در این صورت، دیگر هیچ دینی به دنبال آن نخواهد آمد. [۴۱]

قرآن کریم نیز به این کامل بودن دین اسلام اشاره دارد و می‌فرماید:الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکمُ الإِسْلاَمَ دِینًا|ترجمه= امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم، و اسلام را براى شما [به عنوان‏] آيينى برگزيد. [۴۲] پیامبر اسلام(ص) در این زمینه می‌فرماید: « ما من شی یقربکم الی الجنة و یبعدکم من النار الا و قد امرتکم به و ما من شیء یقربکم من النار و یباعدکم من الجنة الا و قد نهیتکم عنه...‌» [۴۳]

« به هرآنچه شما را به بهشت نزدیک و از دوزخ دور می‌سازد، شما را امر کردم و از هرآنچه شما را به دوزخ نزدیک و از بهشت دور می‌کند، شما را بازداشتم.‌»

این کمال از طریق تحلیل عقلی قابل اثبات نیست و تنها از راه بررسی اصول عقائد و اخلاق یک دین اثبات می‌شود. در این تحلیل، می‌توان به بررسی ادیان متفاوت آسمانی در زمینه مباحث توحید، معاد، نظام اخلاقی و اصول اجتماعی پرداخت. در تمامی این زمینه‌ها، دین اسلام همواره کامل‌ترین و جامع‌ترین برنامه و آموزه‌ها را ارائه داده است، به نحوی که هم جنبه مادی نیازهای انسان را تأمین نماید و هم جنبه نیازهای معنوی آن.[۴۴]

اسلام در زمینه معارف الهی مانند توحید و معارف مربوط به خداشناسی و معاد، کاملترین احکام و معارف را عرضه نموده و در زمینه اجتماعی نیز نظام و اصول کلی و ثابت را بطور کامل برای بشر بیان نموده تا انسان‌ها احکام متغیر را خود از آن اصول استنباط نمایند. بنابراین، اسلام دین کاملی است و نیاز به بازسازی و تکمیل ندارد. از این رو، نیازی به بعثت پیامبر جدیدی نخواهد بود.

برطرف شدن زمینه ارسال پیامبران تبلیغی

یکی از موجبات ظهور پیامبر جدید، لزوم تبیین و تفصیل شریعت و استمرار ارتباط بین حجت خدا و مردم است که این مسأله در اسلام، از سوی شخص پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) تأمین می‌گردد. و در دوره غیبت نیز، تبیین دین به ویژه در عرصه عملی، براساس آنچه در اختیار است، به عالمان و مجتهدان واجد شرایط سپرده شده است.[۴۵]

پس از این حیث نیز حاجت به بعثت پیامبر جدیدی نخواهد بود. از این روست که سلسلۀ انبیا با بعثت پیامبر اسلام (ص) خاتمه یافته و دین اسلام تا روز رستاخیز ثابت و استوار خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه می‌یابد و نه نسخی موجب تحول احکام آن می‌شود.

تغییر نیازهای بشر

جوامع ابتدایی دارای روابط و مناسبات ساده‌ای بودند و به همین جهت دارای نیازمندی‌های اندک و ساده و یا سطح اندیشه و فکر پایینی می‌باشند. در چنین جامعه‌ای، طرح مباحث عمیق و پیچیده خارج از سطح کشش و فهم و درک مخاطبان بوده و با غرض خداوند از ارسال آن پیامبر منافات خواهد داشت. به مرور زمان و بالا رفتن استعداد و دانش بشریت، نیازهای آنان نیز گسترده‌تر شد. به موازات آن، نیازهای انسان نیز تغییر یافت. این امر تا زمانی‌که برنامه جامعی متناسب با نیازهای تمامی زمان‌ها برای بشریت ارائه شود، ادامه دارد.

با نزول قرآن کریم، کامل‌ترین برنامه از سوی خداوند ارائه شد تا بشریت با عمل به آن، به کمال و سعادت اخروی برسد و از ظلمت و گمراهی دنیوی و اخروی نجات یابد. روایات زیادی اشاره به این مسئله دارد که هر آن‌چه انسان‌ها به آن نیاز داشته باشد، در کتاب خدا و سنت وجود دارد. در روایتی از امام باقر نقل شده است: قران، بیان کننده تمام چیز‌هایی است که بندگان بدان احتیاج دارند و آن از هیچ مطلب مهمی خالی نیست.[۴۶]

البته استفاده از حداکثر معلومات قرآن کریم، نیازمند استفاده از مرجعیت علمی امامان معصوم(ع) است.

کمال و بلوغ عقلی مخاطبان

یکی دیگر از عواملی که موجب شد تا دین پیامبر اسلام به عنوان آخرین برنامه سعادت بشر معرفی شود این بود که ظرفیت انسان‌ها در عصر رسول اکرم(ص)، تکامل یابد و تفاوت زیادی با دوران‌ قبل داشته باشد. تا زمان بعثت پیامبر اسلام، جامعه قابلیت کافی برای پذیرش و فهم برنامه کامل را نداشت. به همین جهت، اگر این برنامه جامع از ابتدا برای مردم ارسال می‌شد، یا به راحتی دستخوش تحریف می‌شد و یا با بی توجهی و غفلت مردم روبرو می‌شد. در حالی‌که این دو با حکمت ارسال پیامبران منافات دارد. بنابراین، لازم است که زمان زیادی از ابتدای خلقت سپری شود و برنامه‌های با درجه پایین تری به مردم ارائه شود تا آنان آمادگی و استعداد پذیرش دین خاتم را پیدا کنند.[۴۷] قران کریم نیز بر تکامل رشد و استعداد عقلی و دانش مردم زمان پیامبر نسبت به اقوام پیامبران پیشین و صلاحیت آنان بر انجام برخی مسئولیت‌های دینی مانند امر به معروف و نهی از منکر اشاره دارد. همچنانکه مسلمانان صدراسلام را بهترین امت‌ها معرفی می‌نماید.[۴۸]

مباحث خاتمیت در دوران معاصر

در دهه‌های اخیر، در پی تحولات و رخدادهای فکری و اجتماعی، مسئله خاتمیت از منظری دیگر نیز طرح شد. اندیشمندان مسلمان، در مقام مقابله و رویارویی با مدّعَیات آیینهای نوظهور نظیر احمدیه، قادیانیه، بابیه و بهائیت پیرامون خاتمیت، به تبیین خاتمیت پیامبر اکرم (ص) و پاسخگویی به شبهات پرداختند و در جریان آن به مسئله سرّ خاتمیت و تبیین علت و چرایی آن و اینکه چه شد سلسله نبوت در زمان معینی به پایان رسید توجه کردند.[۴۹]

بهائیان، با توجیه و تاویل معنای خاتم النبیین در آیه ۴۰ سوره احزاب[۵۰] و‌ گاه با استناد به برخی دیگر از آیات قرآن شبهاتی درباره خاتمیت طرح کرده و به انکار آن پرداختند که متقابلا پاسخهایی به آنان داده شده است.

اندیشمندان مسلمان زیادی در باب علل خاتمیت نظریاتی ابراز نموده‌اند که بیشتر این نظریات مورد انتقاد متفکران مسلمان واقع شده است. نخستین متفکری که به تبیین خاتمیت پرداخت، اقبال لاهوری بود. می‌توان گفت اندیشمندان بعدی بیشتر تحت تأثیر وی این مسئله را مورد توجه قرار داده‌اند.[۵۱] بنابر عقیده او، با ارسال پیامبر اکرم (ص)، بشر به لحاظ عقل و دانش در سطحی قرار دارد که خود می‌تواند بدون مدد گرفتن از دستگیری‌های پیامبرانه و هدایت‌های مافوق طبیعی و وحیانی راه رسيدن به سعادت را بشناسد. اقبال در این نظریه، متأثر از نظریه تجربه دینی شلایر ماخر و ويليام جیمز، وحی را نوعی تجربه و با تاثیر پذیری از فلسفه حیات برگسون[۵۲] آن را از سنخ غریزه معرفی می‌کند.[۵۳]

وی با قبول تحلیل آگوست کونت از مراحل تاریخ، معتقد است که بشر بعد از پیامبر اکرم(ص)، به دوران عقل و خرد خود رسیده است و با کمک شهود، دیگر نیازی به هدایت پیامبران جدید ندارد.[۵۴] بنابراین، دیگر نباید رشته‌های حیات بشر در دست افراد معین و مشخصی باشد وباید اختیارش به خودش واگذار شود.[۵۵]

پس از اقبال نیز، برخی نویسندگان و متفکران مانند مرتضی مطهری، علی شریعتی، عبدالکریم سروش به نقد نظر اقبال و نیز بیان رای خود در باب خاتمیت پرداخته‌اند.[۵۶]

سروش با تاثیر پذیری از نظریه اقبال و ارائه تفسیرهای متعددی از خاتمیت، در مورد امامت مورد ادعای شیعه معتقد است این آموزه با خاتمیت ناسازگار و از چندین جهت، نفی کننده آن است. بر اساس دیدگاه او، با فرض اینکه با رشد بشر نیاز به وجود پیامبر تبلیغی در جامعه وجود نداشته و امت بدون نبی هم می‌تواند با وجود دانشمندان، آیین خود را از گزند تحریف حفظ نماید، پس وجود امام چه ضرورتی دارد؟[۵۷]

منابع

  • قرآن کریم.
  • ابن ابی زینب، الغیبة، چاپ فارس حسون کریم، قم ۱۴۲۲.
  • ابن ابی شیبه، المصنَّف فی الاحادیث و الآثار، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
  • ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت ۱۳۸۵ – ۱۳۸۶ / ۱۹۶۵ – ۱۹۶۶، چاپ افست ۱۳۹۹ – ۱۴۰۲ / ۱۹۷۹ – ۱۹۸۲.
  • ابن بابویه، کتاب الخصال، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۲ش.
  • ابن بابویه، کتاب مَن لا یحضُرُه الفقیه، چاپ علیاکبر غفاری، قم ۱۴۱۴؛
  • ابن حجر عسقلانی، فتح الباری: شرح صحیح البخاری، بولاق ۱۳۰۰۱۳۰۱، چاپ افست بیروت بی‌تا.
  • ابن حزم، المُحلّی بالآثار، ج۱، چاپ عبدالغفار سلیمان بنداری، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
  • ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل، بیروت: دارصادر، بیتا.
  • ابن داوود، سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
  • ابن‌سعد، الطبقات‌الکبری، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵.
  • ابن سینا، حسین، اثبات النبوات، چاپ مایکل مرمورا، بیروت ۱۹۶۸.
  • ابن سینا، حسین، الالهیات من کتاب الشفاء، چاپ حسن حسن زاده آملی، قم ۱۳۷۶ش.
  • ابن سینا، حسین، النجاة فی الحکمة المنطقیة و الطبیعیة و الالهیة، قاهره، ۱۳۵۷/۱۹۳۸، چاپ افست تهران، بی‌تا.
  • ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، نجف ۱۹۵۶.
  • ابن طاووس، اقبال الاعمال، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم ۱۴۱۴۱۴۱۶.
  • ابن عربی، الفتوحات المکیة، سفر۲، چاپ عثمان یحیی، قاهره ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
  • ابن عربی، فصوص الحکم، و التعلیقات علیه بقلم ابوالعلاء عفیفی، تهران ۱۳۷۰ش.
  • ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قم، ۱۴۰۴.
  • ابن‌منظور، لسان‌العرب، چاپ على شيرى، بيروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
  • اثبات نبوت خاتم الانبیاء(ص) و حقانیت دین اسلام (راه سعادت)، تهران ۱۳۶۳ش.
  • اقبال لاهوری، محمد، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمه احمد آرام، بی‌جا: رسالت قلم، بی‌تا.
  • آلوسی، محمودبن عبداللّه، روح المعانی، بیروت: داراحیاءالتراث العربی، بی‌تا.
  • آمدی، علی بن محمد، غایةالمرام فی علم الکلام، چاپ حسن محمود عبداللطیف، قاهره ۱۳۹۱/۱۹۷۱.
  • ایجی، عبدالرحمان بن احمد، المواقف فی علم الکلام، بیروت: عالم الکتب، بی‌تا.
  • باقلانی، محمدبن طیب، التمهید فی الرد علی الملحدة المعطلة و الرافضة و الخوارج و المعتزلة، چاپ محمود محمد خضیری و محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره ۱۳۶۶/۱۹۴۷.
  • بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح البخاری، چاپ محمد ذهنی افندی، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • بغدادی، عبدالقاهربن طاهر، الفرق بین الفرق، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت: دارالمعرفة، بی‌تا.
  • بغدادی، عبدالقاهربن طاهر، کتاب اصول الدین، استانبول ۱۳۴۶/۱۹۲۸، چاپ افست بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
  • بیاض، علیبن محمد، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ۱۳۸۴.
  • بیاضی، علی بن محمد، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ۱۳۸۴.
  • تزمذی، محمدبن عیسی، سنن الترمذی و هو الجامع الصحیح، چاپ عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
  • تفتازانی، مسعودبن عمر، شرح المقاصد، چاپ عبدالرحمان عمیره، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۹، چاپ افست قم ۱۳۷۰۱۳۷۱ش.
  • تفسیر نمونه، زیر نظر ناصر مکارم شیرازی، ج۱۷، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۶ش.
  • جعفری، محمد، «معنا و مبنای خاتمیت از منظر روشنفکران»، معرفت، سال ۱۲،ش ۱۱ (بهمن ۱۳۸۲).
  • جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح: تاج‌اللغة و صحاح‌العربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷.
  • جوینی، عبدالملک بن عبداللّه، کتاب الارشاد الی قواطع الادلة فی اصول الاعتقاد، چاپ محمدیوسف موسی و علی عبدالمنعم عبدالحمید، مصر ۱۳۶۹/۱۹۵۰.
  • حاکم نیشابوری، محمدبن عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، بیروت: دارالمعرفة، بی‌تا.
  • حرّ عاملی، محمدبن حسن، الفصول المهمة فی اصول الائمة، چاپ محمدبن محمد حسین قائینی، قم ۱۳۷۶ش.
  • حرّ عاملی، محمدبن حسن، تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، قم ۱۴۱۶.
  • خلیل بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹.
  • دارمی، عبداللّه بن عبدالرحمان، سنن الدارمی، چاپ محمد احمد دهمان، دمشق ۱۳۴۹.
  • رازی، ابوالفتوح، روض الجِنان و روح الجَنان فی تفسیر القرآن، چاپ محمد جعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد ۱۳۶۵۱۳۷۶ش.
  • راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، چاپ محمد سید کیلانی، بیروت بی‌تا.
  • ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی.
  • زَبیدی، محمدبن محمد، تاج العروس من جواهر القاموس، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۴/ ۱۹۹۴.
  • زرگری نژاد، غلامحسین، رسایل مشروطیت: مشروطه به روایت موافقان و مخالفان، تهران ۱۳۸۷ش.
  • زمخشری، محمود، الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ق.
  • سبحانی، جعفر، «خاتمیت و مرجعیت علمی امامان معصوم علیهم السلام»، قبسات،ش ۳۷ (پاییز ۱۳۸۴).
  • سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، به قلم حسن محمد مکی عاملی، ج۳، قم ۱۴۱۲.
  • سبحانی، جعفر، الخاتمیة فی الکتاب و السنة و العقل الصریح، تهران، بی‌تا.
  • سبحانی، جعفر، خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، ترجمه رضا استادی، قم ۱۳۶۹ش.
  • سبحانی، جعفر، مفاهیم القرآن، ج:۳ یبحث عن عالمیة الرسالة المحمدیة و خاتمیتها و امیة النبی الاکرم(ص) و اطلاعه علی الغیب باذن الله سبحانه، و حیاته فی القرآن، قم ۱۴۱۳.
  • سبزواری، هادی بن مهدی، شرح الاسماء، او، شرح دعاء الجوشن الکبیر، چاپ نجفقلی حبیبی، تهران ۱۳۷۵ش.
  • سروش، عبدالکریم، «پاسخ به نقد آقای بهمن پور»، عبدالکریم سروش، ۱۳۸۸ش.
  • سروش، عبدالکریم، بسط تجربه نبوی، تهران ۱۳۸۲ش.
  • سروش، عبدالکریم، مدارا و مدیریت، تهران ۱۳۷۶ش.
  • سهروردی، یحیی بن حبش، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۳، چاپ حسین نصر، تهران ۱۳۷۳ش.
  • سیوطی، عبدالرحمان بن ابی‌بکر، الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر، بیروت ۱۴۰۱.
  • شریعتی، علی، اسلام شناسی، تهران ۱۳۷۸ش الف.
  • شریعتی، علی، تاریخ و شناخت ادیان، تهران ۱۳۳۶ش.
  • شریعتی، علی، شیعه، تهران ۱۳۷۸ش ب.
  • شعرانی، ابوالحسن، ردّ شبهات.
  • شهرستانی، محمدبن عبدالکریم، کتاب نهایةالاقدام فی علم الکلام، چاپ آلفرد گیوم، قاهره، بی‌تا.
  • صادقی، هادی، درامدی بر کلام جدید، چاپ دوم، قم، کتاب طه و نشر معارف، ۱۳۸۳.
  • صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، محمدبن ابراهیم، الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة، با حواشی *ملاهادی سبزواری، چاپ جلالالدین آشتیانی، تهران ۱۳۶۰ش.
  • صفار قمی، محمدبن حسن، بصائر الدرجات الکبری فی فضائل آلمحمد(ع)، چاپ محسن کوچه باغی تبریزی، تهران ۱۳۶۲ش.
  • طباطبائى،محمدحسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، بيروت ۱۳۹۰ـ۱۳۹۴/ ۱۹۷۱ـ۱۹۷۴.
  • طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، چاپ حمدی عبدالمجید سلفی، ج۷، موصل ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
  • طبرسی،فضل‌بن حسن، مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن، چاپ هاشم رسولى محلاتى و فضل‌الله يزدى طباطبائى، بيروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری: تاریخ الامم و الملوک، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷.
  • طبری، علی بن سهل، الدین والدولة فی اثبات نبوة النبی محمد صلی اللّه علیه وسلم، چاپ عادل نویهض، بیروت ۱۴۰۲/۱۹۸۲.
  • طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ش.
  • طوسی، محمدبن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت، بی‌تا.
  • طوسی، محمدبن حسن، کتاب تمهیدالاصول فی علم الکلام، چاپ عبدالمحسن مشکوةالدینی، تهران ۱۳۶۲ش.
  • طوسی، محمدبن حسن، مصباح المتهجّد، بیروت ۱۴۱۱/ ۱۹۹۱.
  • عباسی، ولی اللّه، «استاد مطهری: کلام جدید و مسأله خاتمیت»، کتاب نقد،ش ۳۱ (تابستان ۱۳۸۳).
  • عراقی، عثمان بن عبداللّه، الفرق المفترقة بین اهل الزیغ و الزندقة، چاپ یشار قوتلوآی، آنکارا ۱۹۶۱.
  • علم‌الهدی، علی بن حسین، شرح جمل العلم و العمل، چاپ یعقوب جعفری مراغی، تهران ۱۴۱۹.
  • علی بن ابیطالب(ع)، امام اول، نهج البلاغة، چاپ صبحی صالح، قاهره ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
  • غزالی، محمدبن محمد، کتاب الاقتصاد فی الاعتقاد، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸؛
  • غزالی، محمدبن محمد، مجموعة رسائل الامام الغزالی، بیروت ۱۴۱۴۱۴۱۸/ ۱۹۹۴۱۹۹۷.
  • فاضل مقداد، مقدادبن عبداللّه، الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد، چاپ صفاءالدین بصری، مشهد ۱۴۱۲.
  • فاضل مقداد، مقدادبن عبداللّه، اللوامع الالهیة فی المباحث الکلامیة، چاپ محمد علی قاضی طباطبائی، قم ۱۳۸۰ش.
  • فخر رازی، محمدبن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
  • فخر رازی، محمدبن عمر، محصل افکار المتقدمین و المتأخرین من العلماء و الحکماء والمتکلمین، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
  • قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی فی ابواب التوحید و العدل، ج۱۶، چاپ امین خولی، قاهره ۱۳۸۰/۱۹۶۰.
  • قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة، چاپ عبدالکریم عثمان، قاهره ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
  • قدردان قراملکی، محمد حسین، امامت، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، ۱۳۸۷ش.
  • قدردان قراملکی، محمد حسین، آئین خاتم، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، ۱۳۸۸ش.
  • قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المَودَّةِ لِذَوی القُربی، چاپ علی جمال اشرف حسینی، قم ۱۴۱۶.
  • قوشجی، علی بن محمد، شرح تجریدالعقائد، چاپ سنگی تهران ۱۲۸۵، چاپ افست قم، بی‌تا.
  • کلینی، محمدبن يعقوب، الكافى، چاپ على‌اكبر غفارى، بيروت ۱۴۰۱.
  • لاهیجی، عبدالرزاق‌بن علی، گوهر مراد، چاپ زینالعابدین قربانی لاهیجی، تهران ۱۳۷۲ش.
  • متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنزالعُمّال فی سنن الاقوال و الافعال، چاپ بکری حیانی و صفوة سقا، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
  • مجلسی، محمدباقربن محمدتقى، بحارالانوار، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
  • محمدرضایی، محمد، «خاتمیت یا بسط تجربه نبوی؟!»، مجله تخصصی کلام اسلامی،ش ۴۶ (تابستان ۱۳۸۲).
  • مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت: دارالفکر، بی‌تا.
  • مصباح، محمدتقی، معارف قرآن، بخش ۴ و ۵: راه و راهنماشناسی، قم ۱۳۷۹ش.
  • مصباح، محمدتقی، معارف قرآن، بخش ۴ و:۵ راه و راهنماشناسی، قم ۱۳۷۹ش.
  • مطهری، مرتضی، ختم نبوت، تهران: نشر صدرا، ۱۳۷۰ش.
  • مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، ج۲، ۱۳۸۱ش، ج۳، ۱۳۸۰ش.
  • مفید، محمدبن محمد، الامالی، چاپ حسین استادولی و علیاکبر غفاری، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
  • مکی، محمدبن علی ابوطالب، قوت القلوب فی معاملة المحبوب و وصف طریق المرید الی مقام التوحید، ج۲، قاهره ۱۳۸۱/۱۹۶۱.
  • مُناوی، محمدعبدالرؤوف بن تاج العارفین، فیض القدیر: شرح الجامع الصغیر من احادیث البشیر النذیر، چاپ احمد عبدالسلام، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴.
  • موصلی، ابویعلی، مسند ابییعلی الموصلی، چاپ حسین سلیم اسد، دمشق ۱۴۰۴۱۴۰۹/ ۱۹۸۴۱۹۸۸.
  • میبدی، احمد احمد بن ابی سعود، کشف الاسرار و عده الابرار، چاپ پنجم، تهران: نشر امیرکبیر، ۱۳۷۱ش.
  • نجار، عامر، فی مذاهب اللّااسلامیین: البابیة، البهائیة، القادیانیة، قاهره ۱۴۲۴/۲۰۰۴.
  • نجفی، محمدباقر، بهائیان، تهران ۱۳۵۷ش.
  • نراقی، محمدمهدی، اللمعة الالهیة و الکلمات الوجیزة، چاپ جلال الدین آشتیانی، تهران ۱۳۵۷ش.
  • هیثمی، علی‌بن ابوبکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
  • یزدی، محمدرضا جدیدالاسلام، منقول الرضائی (اقامة الشهود فی رد الیهود)، ترجمه علی بن حسین حسینی طهرانی، چاپ سنگی تهران، ۱۲۹۲.
  • Yohanan Friedmann, Prophecy continuous: aspects of Ahmadi religious thought and its medieval background, Berkeley, Calif. 1989.
  • Muhammad Iqbal Lahuri, The reconstruction of religious thought in Islam, New Delhi 1981.

پیوند به بیرون


پانویس

  1. ابن فارس، ص ۲۴۵
  2. ابن منظور، ج ۱۲، ص ۱۶۴
  3. طریحی، ج ۶، ص ۵۴
  4. حر عاملی، وسائل الشیعه، ص ۱۶۹
  5. سبحانی، مفاهیم قرآن، ص486
  6. صادقی، درآمدی بر کلام جدید، ص ۲۳۴.
  7. برای تفسیر آیه رجوع کنید به زمخشری، ج ۳، ص ۵۴۴ـ۵۴۵؛ طبرسی، ج ۷، ص ۵۶۷؛ فخر رازی، ج ۱۳، ص ۱۸۵
  8. طوسی، ذیل آیه؛ میبدی، ص ۶۱؛ ابوالفتوح رازی، ج ۱۵، ص ۴۳۲؛ آلوسی، ج ۲۱، ص ۳۴؛ برای تفصیل معنای خاتم رجوع کنید به تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص ۳۳۸ـ۳۴۱
  9. مطهری، مرتضی، خاتمیت، ص ۱۷، المیزان، ذیل آیات
  10. سوره انعام، آیه ۱۹.
  11. سوره سباء، آیه ۲۸.
  12. سوره فرقان، آیه۱؛ برای مناقشات در مصداق عالمین رجوع کنید به سبحانی، ۱۳۶۹ش، ص۳۳ـ۳۸
  13. سوره اعراف، آیه۱۵۸
  14. سوره انبیاء، آیه۱۰۷
  15. سوره توبه، آیه ۳۳؛ سوره فتح، آیه ۲۸؛ سوره صف، آیه ۹
  16. سوره فصّلت، آیه ۴۲
  17. سوره حجر، آیه۹
  18. برای نمونه رجوع کنید به طوسی، ۱۴۱۱، ص ۷۱۹، ۷۷۸، ۸۰۳؛ ابن طاووس، ج ۱، ص ۸۴، ۱۱۶، ج ۲، ص ۶۴، ۳۰۳
  19. درباره این حدیث ر.ک: المراجعات، تألیف امام شریف الدین، مراجعه‎های ۲۸ و ۲۹
  20. ابن حنبل، ج ۳، ص ۷۹؛ حاکم نیشابوری، ج ۲، ص ۵۹۷؛ هیثمی، ج ۷، ص ۳۴۶
  21. صفّار قمی، ص ۳۳۰؛ ابنابی زینب، ص ۲۶۶؛ ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۵۴؛ مجلسی، ج ۳۹، ص ۷۶
  22. ابن سعد، ج ۱، ص ۱۹۲؛ ابن حنبل، ج ۱، ص ۳۰۱؛ مسلم بن حجاج، ج ۲، ص ۶۴؛ طبرانی، ج ۷، ص ۱۵۵
  23. ابن بابویه، ۱۴۱۴، ج۴، ص۱۶۳؛ همو، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۳۲۲؛ مفید، ص۵۳؛ حرّعاملی، ۱۴۱۶، ج۲۸، ص۳۳۷ـ۳۳۸
  24. برای نمونه نگاه کنید به نهج البلاغه، خطبه های: ۱۳۳، ۱۷۳، ۲۳۵
  25. نهج البلاغه، خطبه ۱
  26. صفّار قمی، ص۱۶۸؛ کلینی، ج۱، ص۵۸؛ حرّعاملی، ۱۳۷۶ش، ج۱، ص۶۴۳
  27. برای تفصیل روایات و نیز روایات دیگر درباره خاتمیت رجوع کنید به سبحانی، ۱۳۶۹ش، ص۴۵ـ۹۴
  28. برای نمونه رجوع کنید به ابن سینا، ۱۹۶۸، ص۴۱ـ۴۷؛ صدرالدین شیرازی، ص۳۳۷ـ۳۷۹
  29. ابن سینا، ۱۳۵۷، قسم ۳، ص۳۰۵ـ ۳۰۶؛ همو، ۱۳۷۶ش، ص۴۹۱
  30. سهروردی، ج۳، ص۴۵۶؛ صدرالدین شیرازی، ص۳۷۶ـ ۳۷۷
  31. سهروردی، ج۳، ص۴۵۶
  32. ص۳۷۶ـ ۳۷۷
  33. صدرالدین شیرازی، تعلیقات، ص۸۲۳
  34. سبزواری، ص۱۰۲، پانویس ۳، ص۵۴۷ـ۵۴۸
  35. برای نمونه رجوع کنید به ابوطالب مکی، ج۲، ص۱۶۶؛ ابن عربی، ۱۳۷۰ش، ج۱، ص۱۳۴ـ۱۳۵، ج۲، تعلیقات عفیفی، ص۱۷۱؛ همو، ۱۴۰۵، سفر۲، ص۲۹۱
  36. انعام، آیه۱۲۴
  37. مصباح یزدی، آموزش عقائد، ص۱۸۴
  38. مصباح، معارف قرآن بخش ۵، ص۱۸۹
  39. نحل، 46
  40. حجر، 9
  41. (طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۱۳۰
  42. مائده، 3
  43. بحارالانوار، ج۶۷، ص۹۶، ح۳، باب۴۷
  44. ربانی گلپایگانی، ص۱۱۵-۱۲۱
  45. مطهری، ج۲، ص۱۸۴ـ ۱۸۶، ج۳، ص۱۵۶ـ۱۵۷، ۱۹۵ـ۱۹۶؛ سبحانی، الخاتمیة، ص۴۷ـ۴۹
  46. کلينی، ج۱، ص۵۹
  47. مطهری، اسلام و نیازهای زمان، ص۳۶۷
  48. سوره آل عمران، آیه۱۱۰
  49. نجفی، کتاب اول، ص۴۳۵ـ۴۴۲؛ عامر نجار، ص۹۶ـ ۱۰۲، ۱۹۵ـ۲۲۶
  50. برای بیان و نقد اینگونه شبهات رجوع کنید به مصباح، بخش ۵، ص۱۸۰ـ۱۸۱؛ سبحانی، ۱۳۶۹ش، ص۲۳ـ۳۳
  51. مطهری، ج۲، ص۱۸۶ـ ۱۹۴؛ نیز رجوع کنید به عباسی، ص۲۱۴ـ۲۲۹
  52. سروش، بسط تجربه نبوی، ص۱۲۰
  53. اقبال لاهوری، ص۱۴۵
  54. اقبال لاهوری، ص۱۴۶
  55. اقبال لاهوری، ص۱۴۶
  56. برای بیان رابطه خاتمیت و امامت از نظر سروش رجوع کنید به سروش، ص۱۴۲ـ ۱۴۷؛ همو، ۱۳۸۸ش؛ برای نقد دیدگاههای سروش رجوع کنید به سبحانی، «‌خاتمیت و مرجعیت »، ص۵-۲۴؛ جعفری، ص۳۹-۴۷؛ عباسی، ص۲۳۵-۲۳۷؛ محمدرضایی، ص۹۶-۱۰۰
  57. مطهری، ختم نبوت، ص۵۰