ایمان

از ویکی منجی
پرش به: ناوبری، جستجو

ایمان به معنای باور قلبی دینی، از مفاهیم کانونی ادیان الهی از جمله اسلام. محور اساسی‌ ایمان‌ در قرآن کریم، الله‌ است‌. قرآن از همه انسان‌ها خواسته‌ است تا به‌ الله‌ ایمان‌ آورند؛ اما در آیات‌ بسیاری‌ ضرورت‌ ایمان‌ آوردن‌ به‌ پیامبران‌ و رسولان‌، کتاب‌های‌ نازل‌ شده‌ از سوی‌ خدا، فرشتگان و آخرت نیز به‌ «ایمان‌ به‌ الله» افزوده‌ شده‌ است‌.

معنای لغوی

واژه ایمان از ریشه «أ- م - ن» به معنای آرامش و اطمینان قلب و نبود ترس است. فعل ثلاثی مزید آن آمَنَ، یؤمِنُ است، که اگر متعدی به «باء» و «لام» باشد ...وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَّنَا وَلَوْ کنَّا صَادِقِینَ [۱] و أَفَتَطْمَعُونَ أَن یؤْمِنُوا لَکمْ[۲] به اتفاق اهل لغت به معنای تصدیق کردن است. [۳] و اگر متعدی به ذات خود باشد به معنای اطمینان پیدا کردن است که در برابر ترسیدن و هراسان کردن است و در این صورت با ثلاثی مجرد هم معنا است.[۴]

معنای اصطلاح فقهی-روایی

در روایات و آثار فقهی ایمان به دو معنای عامّ و خاصّ به کار رفته است: معنای عامّ آن عبارت است از تصدیق قلبی به تمامی آنچه پیامبر خاتم آورده است و در نظرگاه شیعه، معنای خاصّ آن علاوه بر معنای عام، اعتقاد به امامت و ولایت ائمه دوازده گانه را نیز شامل می‌شود. در این اصطلاح تمامی شیعیان معتقد دوازده امامی مؤمن محسوب می‌شوند.[۵] البته می‌توان به نوعی معنای عام و خاص را یکی دانست؛ یعنی ایمان به «آنچه پیامبر آورده» در هر زمان مصادیق خود را دارد، مثلا تا قبل از تشریع نماز و روزه، اعتقاد به آنها شرط ایمان و اسلام نبود ولی پس از تشریع آنها، اعتقاد به تشریع آنها جزء ایمان شد، و لذا پس از ابلاغ امر جانشینی علی علیه‌السلام و فرزندان معصومش از طرف خداوند و توسط پیامبر، اعتقاد به آن نیز جزء «آنچه پیامبر آورده» می‌باشد. فقها از ایمان به معنای خاصّ در باب‌های بسیاری مانند اجتهاد و تقلید، طهارت، نماز، زکات، خمس، روزه، اعتکاف، حج، وقف، نذر، قضاء و شهادات بحث کرده‌اند. ایمان به معنای خاصّ یکی از فرائض و واجبات، بلکه اصل و ستون آنهاست و شرط صحّت و قبولی تمامی عبادتها نیز می‌باشد. بر شرط بودن ایمان در صحّت عبادات، و بطلان عبادات فاقد ایمان ادّعای اجماع شده است. ایمان در مرجع تقلید، امام جماعت، مستحقّ زکات و خمس، قاضی، شاهد و تقسیم کننده اموال که از جانب حاکم شرع نصب شده شرط است. بسیاری از فقیهان در مؤذّن جماعت و نایب در حج نیز تصریح به شرط بودن ایمان کرده‌اند.

تفاوت اسلام با ايمان‏

1. تفاوت در عمق.

اسلام، رنگ ظاهرى است، ولى ايمان تمسّك قلبى است. امام صادق صلى الله عليه و آله به مناسبت آيه‏ى «وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً» [۶] فرمود: رنگ الهى اسلام است، و در تفسير آيه‏ى «فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏» [۷]فرمود: تمسّك به ريسمان محكم الهى، همان ايمان است.[۸]

2. تفاوت در انگيزه.

گاهى انگيزه‏ى اسلام آوردن، حفظ يا رسيدن به منافع مادّى است، ولى انگيزه‏ى ايمان حتماً معنوى است. امام صادق عليه السلام فرمودند: با اسلام آوردن، خون انسان حفظ مى‏شود و ازدواج با مسلمانان حلال مى‏شود، ولى پاداش اخروى بر اساس ايمان قلبى است. [۹]

3. تفاوت در عمل.

اظهار اسلام، بدون عمل ممكن است، ولى ايمان بايد همراه عمل باشد، چنانكه در حديث مى‏خوانيم: «الايمان اقرار و عمل و الاسلام اقرار بلاعمل» [۱۰] بنابراين در ايمان، اسلام نهفته‏ است، ولى در اسلام ايمان نهفته نيست. در حديث ديگرى، اسلام، به مسجد الحرام وايمان به كعبه تشبيه شده كه در وسط مسجدالحرام قرار گرفته است. [۱۱] امام باقر عليه السلام فرمود: ايمان، چيزى است كه در قلب مستقر مى‏شود و انسان به وسيله آن به خدا مى‏رسد و عمل، آن باور قلبى را تصديق مى‏كند. ولى اسلام چيزى است كه در گفتار و رفتار ظاهر مى‏گردد، گرچه در قلب جاى نگرفته باشد. [۱۲] [۱۳]

4. تفاوت در رتبه.

در حديث مى‏خوانيم: ايمان، بالاتر از اسلام و تقوا، بالاتر از ايمان و يقين، بالاتر از تقوا است و در ميان مردم چيزى كمياب‏تر از يقين نيست‏

" ايمان" و" عمل"

در بسيارى از آيات قرآن، ايمان و عمل صالح در كنار هم واقع شده‏اند به گونه‏اى كه نشان مى‏دهد اين دو جدايى ناپذيرند، و راستى هم چنين است زيراايمان و عمل مكمل يكديگرند. ايمان اگر در اعماق جان نفوذ كند حتما شعاع آن، در اعمال انسان خواهد تابيد، و عمل او را عمل صالح مى‏كند، همچون چراغ پرنورى كه در درون اطاقى برافروزند، اشعه آن از تمام پنجره‏ها و دريچه‏ها به بيرون مى‏تابد، و چنين است چراغ پرفروغ ايمان كه در قلب انسان روشن مى‏شود، شعاعش از چشم و گوش و زبان و دست و پاكى او آشكار مى‏گردد! در قرآن مى‏خوانيم: وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صالِحاً يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً:" آن كس كه به خدا ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد، او را وارد باغهايى از بهشت خواهد ساخت كه از زير درختانش نهرها جارى است، هميشه در آن خواهند ماند".[۱۴] و در سوره نور [۱۵]مى‏خوانيم وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ:" خداوند وعده داده است به افرادى كه ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند آنها را خلفاى روى زمين قرار دهد"! اصولا ايمان همچون ريشه است و عمل صالح، ميوه آن، وجود ميوه شيرين دليل بر سلامت ريشه است، و وجود ريشه سالم سبب پرورش ميوه‏هاى مفيد. ممكن است افراد بى‏ايمان گهگاه عمل صالحى انجام دهند، ولى مسلما هميشگى نخواهد بود آنچه عمل صالح را تضمين مى‏كند ايمانى است كه در اعماق وجود انسان ريشه دوانده باشد و با آن احساس مسئوليت كند.[۱۶]

نشانه هاي ايمان حقيقي‏ در روایات

الف- اخلاص؛

قَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع): الايمان إخلاص العمل [۱۷]

ب- اختيار حق بر باطل؛

قَالَ الصَّادِقُ (ع): إن من حقيقة الايمان أن تور الحق و إن ضرك علي الباطل و إن نفعك و أن لا تجوز منطقك علمك[۱۸]

ج- توكل؛

قَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع): لا يَصْدُقُ إِيمَانُ عَبْدٍ حَتَّي يَكُونَ بِمَا فِي يَدِ اللَّهِ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِي يَدِهِ [۱۹]

ايمان و آرامش

" سكينة" در اصل از ماده" سكون" به معنى يك نوع حالت آرامش و اطمينان است، كه هر گونه شك و دودلى و ترس و وحشت را از انسان دور مى‏سازد، و او را در برابر حوادث سخت و پيچيده ثابت قدم مى‏گرداند،" سكينه" با ايمان رابطه نزديكى دارد، يعنى زائيده ايمان است، افراد با ايمان هنگامى كه به ياد قدرت بى پايان خداوند مى‏افتند و لطف و مرحمت او را در نظر مى‏آورند، موجى از اميد در دلشان پيدا مى‏شود، و اينكه مى‏بينيم در بعضى از روايات" سكينه" به ايمان تفسير شده [۲۰]و در بعضى ديگر به يك" نسيم بهشتى" در شكل و صورت انسان، [۲۱] همه بازگشت به همين معنى مى‏كند. در قرآن مجيد [۲۲]مى‏خوانيم:" هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ":" او كسى است كه سكينه را در دلهاى مؤمنان فرو فرستاد، تا ايمانى بر ايمان آنها افزوده شود. و در هر حال اين حالت فوق العاده روانى، موهبتى است الهى و آسمانى كه در پرتو آن، انسان مشكل‏ترين حوادث را در خود هضم مى‏كند، و يك دنيا آرامش و ثبات قدم در درون خويش احساس مى‏نمايد. جالب توجه اينكه قرآن در آيات مورد بحث نمى‏گويد:" ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عليكم" با اينكه تمام جمله‏هاى پيش از آن به صورت خطاب و با ضمير" كم" ذكر شده است، بلكه مى‏گويد" عَلَى الْمُؤْمِنِينَ"، اشاره به اينكه منافقان و آنها كه طالبان دنيا در ميدان جهاد بودند سهمى از اين" سكينه" و آرامش نداشتند، و تنها اين موهبت نصيب افراد با ايمان مى‏شود. و در روايات مى‏خوانيم: اين نسيم بهشتى با انبياء و پيامبران خدا بوده است [۲۳] به همين دليل در حوادثى كه هر كس در برابر آن كنترل خويش را از دست مى‏دهد آنها روحى آرام و عزمى راسخ، و اراده‏اى آهنين، و تزلزل‏ناپذير داشتند.[۲۴]

پانویس

  1. [ یوسف–۱۷]
  2. [ بقره–۷۵]
  3. لسان العرب، ج۱، ص۱۶۳
  4. کتاب العین، ص۴۰؛ معجم مقاییس اللغة، ج۱، ص۱۳۳ ۱۳۵؛ لسان العرب، ج۱، ص۱۶۳ ۱۶۴؛ اقرب الموارد، ج۱، ص۷۳
  5. مسالک الافهام، ج۵، صص۳۳۷ ۳۳۸.
  6. بقره، 138.
  7. بقره، 256.
  8. كافى، ج 2، ص 14.
  9. كافى، ج 2، ص 24.
  10. كافى، ج 2، ص 24.
  11. كافى، ج 2، ص 52.
  12. كافى، ج 2، ص 52.
  13. تفسير نور، ج‏9، ص: 197
  14. طلاق آيه 11
  15. نور، آيه 55
  16. تفسير نمونه، ج‏1، ص: 142
  17. غررالحكم، ص 87.
  18. خصال صدوق،
  19. نهج‏البلاغه، حكمت 310.
  20. تفسير برهان جلد دوم ص 114
  21. تفسير نور الثقلين جلد 2 صفحه 201
  22. سوره فتح آيه 4
  23. تفسير برهان جلد 2 صفحه 112
  24. تفسير نمونه، ج‏7، ص: 345