تاویل

از ویکی منجی
پرش به: ناوبری، جستجو

تاویل از اصطلاحات مهم علوم قرآنی و علم تفسیر است؛ در این نوشتار ضمن تشریح معنای لغوی و اصطلاحی این واژه به ضابطه و ملاک آن و نیز تفاوتش با «تفسیر» پرداخته شده است. علاوه بر امور مذکور این سوال که «آیا علم تاویل اختصاص به خدا دارد؟» نیز در این نوشتار پاسخ داده شده است.

تأویل در لغت

تأویل از ریشه «أَوْل» به معنای «بازگشت به اصل» گرفته شده است. فیومی در «مصباح المنیر» می گوید: «آل الشی ء یؤول أوْلاً ومآلاً: رجع».[۱] راغب اصفهانی می نویسد: «التأویل من الأوْل، أی الرجوع إلی الأصل».[۲] بنابر تعریف راغب، تأویل یک شی ء؛ یعنی برگرداندن آن به مکان و مصدر اصلی خودش. و تأویل لفظ متشابه؛ یعنی توجیه ظاهر آن به طوری که به معنای واقعی و اصیل خودش باز گردد.

تشابه، گاه در گفتار (قول) است و گاه در کردار (عمل)؛ تشابه در گفتار، زمانی است که ظاهر تعابیر به گونه ای باشد که یا برای شنونده ایجاد شبهه کند و یا بتوان به وسیله آن در ذهن دیگران ایجاد شبهه نمود.

تشابه در عمل، زمانی است که ظاهرِ کرداری مشکوک و حیران کننده باشد، مانند اعمالی که مُصاحِب موسی علیه السلام انجام می داد، و حضرت موسی نتوانست آن را تحمل کند.

تأویل در اصطلاح

در قرآن کریم، تأویل به سه معنا به کار؛ رفته است:

1 - توجیه ظاهر لفظ یا عمل متشابه، به گونه ای صحیح که مورد قبول عقل و مطابق با نقل باشد، ممکن است آیه مبارکه: «فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ إبْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَابْتِغاءَ تَأوِیلِهِ»[۳]اشاره به توجیه ظاهر لفظ باشد؛ یعنی آنان که در دل هایشان انحراف است، از قرآن فقط آنچه را که مبهم است پیروی می کنند تا فتنه و آشوب برپا نمایند.

و جریان مصاحب موسی که در آیات سوره کهف بدان اشاره رفته است می تواند به عمل متشابه اشاره باشد: «سَأُنَبِّؤُکَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیهِ صَبْراً»[۴]به زودی تو را به گزارش آنچه که بر آن صبر نتوانستی بکنی خبردار می کنم. آیه: «ذَ لِکَ تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِعْ عَلَیهِ صَبْراً»[۵]این است گزارش آنچه که بر آن نتوانستی صبر کنی، می تواند به این معنا از تأویل اشاره داشته باشد.

2 - تعبیر خواب؛ تأویل به این معنا هشت بار در سوره یوسف، آیات 6، 21، 36، 44، 45، 100 و 101 به کار رفته است.

3 - فرجام وحاصل کار؛ یعنی آنچه که موضوع بدان منتهی می شود. خداوند متعال می فرماید: «وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذَ لِکَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً»،[۶] و پیمانه را چون بکشید با ترازوی درست وزن کنید که این بهتر است و عاقبت آن نیکوتر است.

و نیز می فرماید: «هَلْ ینْظُرُونَ إِلّا تَأْوِیلَهُ یوْمَ یأْتِی تَأْوِیلُهُ»[۷]آیا آنان جز در انتظار تأویل آنند، روزی که وقت انجام آن بیاید. یعنی آیا در انتظار به سر می برند تا بدانند فرجام کار شریعت و قرآن به کجا ختم می شود؟ آگاه باشند که انتظارشان چندان به طول نخواهد انجامید و به سزای خویش خواهند رسید.

تفاوت تفسیر و تأویل

همان گونه که اشاره شد، در گذشته «تفسیر و تأویل» دو لفظ مترادف بود، لذا طبری در تفسیر خود «جامع البیان» آن دو را به یک معنا گرفته است، و در مورد تفسیر آیه می گوید: «القول من تأویل الآیه»، ولی در اصطلاح متأخّران تأویل به معنایی مغایر با تفسیر و شاید اخصّ از آن به کار رفته است.

تفسیر عبارت است از: رفع ابهام از لفظ دشوار و نارسا؛ از این رو تفسیر درجایی کاربرد دارد که به علّت تعقید و پیچدگی در الفاظ، معنا مبهم و نارسا باشد. البته عوامل لفظی و معنوی در ایجاد تعقید نقش دارد.

ولی تأویل عبارت است از: دفع شک و شبهه از اقوال و افعال متشابه. بنابراین تأویل در موردی به کار می رود که ظاهر لفظ یا عمل، شبهه انگیز باشد، به طوری که موجب پوشیدگی حقیقت معنای کلام و غرض اصلی گوینده شده باشد، و وظیفه تأویل کننده، برطرف کردن این خفا و نارسایی است. بنابراین تأویل علاوه بررفع ابهام، همزمان دفع شبهه نیز می نماید.

پس هرجا تشابهی درالفاظ باشد، ابهامی درمعنا خواهد بود، لذا در تأویل، رفع ابهام و دفع شبه توأم است.

ضابطه و ملاک تأویل

برای آگاهی از دلالات کلام - اعمّ از دلالت خفی و جلی - شرایط و ملاک هایی وجود دارد که بدون رعایت آن ها، معانی دقیق کلام حاصل نخواهد شد. لذا همان گونه که تفسیر کلام دارای قوانین و ملاک هایی است که در اصول و منطق بررسی شده است، تأویل کلام - یعنی به دست آوردن معانی باطنی قرآن - نیز شرایط و قوانینی دارد که بی اعتنایی به آن ها، سر از تفسیر به رأی در می آورد.

به عبارت دیگر: تأویل چون از اقسام دلالت باطنی کلام است، جزو دلالت التزامی غیربین به شمار می رود، که آن هم به نوبه خود از اقسام دلالت لفظی است. و چون می دانیم تمام اقساط دلالت الفاظ ملاک هایی دارد، لذا تأویل هم که نوعی دلالت لفظی است اما غیربین، نیاز به ملاک شخصی دارد تا از محدوده تفسیر خارج شود. اینک به ملاک ها و شرایط تأویل صحیح اشاره می کنیم:

1 - رعایت مناسبت و ارتباط تنگاتنگ بین معنای ظاهری و باطنی، از این رو چون تأویل عبارت است از مفهوم عام منتزع از فحوای کلام، ناگزیر در انتزاع این مفهوم عام، باید مناسبت لفظی یا معنوی رعایت شود.

خداوند متعال می فرماید: «فَلْینْظُرِ الْإِنْسانُ إِلَی طَعامِهِ»،[۸]معنای ظاهر آیه این است که انسان باید در غذای خود تأمل کند و ببیند که طبیعت چگونه امکان به دست آوردن آن را فراهم ساخته است، و با تأمل در آن، مقدار فضل و عنایت و لطف و رحمت الهی را درخواهد یافت، این معنای ظاهری آیه است. ولی از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: «منظور از آیه، علمی است که انسان می آموزد، دقت کند که این علم را از چه کسی دریافت می کند.»[۹]

وقتی در این بیان امام علیه السلام دقت می کنیم، تناسب بین علم و غذا را به راحتی در می یابیم؛ زیرا علم، غذای روح است، از این رو باید احتیاط به خرج داد تا آن را از منبع اصلی و حقیقی اش به دست آورد، به ویژه اگر علم دین و احکام شریعت مقدّس و آیین توحید باشد که در آموختن آن از منابع اصیل باید کمال احتیاط را به عمل آورد.

و نیز خداوند می فرماید: «قُلْ أَرَءَیتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَآؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یأْتِیکُمْ بِمَآءٍ مَعِینٍ».[۱۰]معنای ظاهری آیه کاملاً روشن است، می گوید: نعمت وجود، وسایل زندگی و تداوم حیات، همه در گروی اراده الهی و براساس تدبیر جهان شمول اوست ... ولی امام باقرعلیه السلام در ذیل آیه بیانی دارد که معنای باطنی و محتوای کلّی آیه را روشن می سازد. حضرت می فرماید: «اگر امام و پیشوای خودتان را از دست بدهید و به او دسترسی نداشته باشید چه خواهید اندیشید؟»[۱۱] معلوم است که امام علیه السلام «مآءٍ مَعِینٍ»در آیه را به پیشوای امّت تفسیر می کند.

امام رضا علیه السلام در تفسیر آیه فرموده است: «مراد از «مَآؤُکُمْ» علوم ائمّه است و ائمّه ابواب علم الهی اند، و در نتیجه مراد از «مآءٍ مَعِینٍ» نیز علم ائمه است.» [۱۲]

آوردن استعاره «مآءٍ مَعِینٍ» برای علم نافع، آن هم در زبان پیامبر یا وصی او به ویژه وقتی که پشتوانه آن وحی الهی باشد، بسیار مناسب خواهد بود؛ زیرا همان طور که آب، منبع حیات مادّی و منشأ اصلی امکان ادامه حیات بر روی کره خاکی است، علم نافع - به ویژه علم دین - نیز تنها پایه اساسی زندگی معنوی است و سبب سعادت دنیوی و جاودانگی اخروی انسان خواهد شد. بنابراین آب که مایه اصلی حیات است به مفهوم عام آن شامل علم نیز خواهد شد که ضامن حیات مادّی و معنوی بشر است.

2 - رعایت نظم و دقت در کنار گذاشتن خصوصیات کلام مورد تأویل و تجرید آن از قرائن خاصه، تا حقیقت و مغز آن در قالب مفهوم عام هویدا گردد. مقصود از این شرط همان است که در منطق از آن به عنوان قانون «سبر و تقسیم» و در اصول با عنوان «تنقیح مناط قطعی» یاد می شود.

خداوند متعال از زبان حضرت موسی علیه السلام نقل می کند: «رَبِ ّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَی فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ»؛[۱۳] «پروردگارا! به پاس آن نعمت که به من دادی هرگز پشتیبان گناهکاران نخواهم بود.»

این آیه مبارکه سخن حضرت موسی علیه السلام است که به شکرانه نعمت های فراوان مادّی و معنوی ای که خداوند به او ارزانی داشته، با لحنی شکرانه و تعهدآمیز بر زبان جاری ساخته است.

ولی این معنای ظاهری آیه مبارکه است. جای این سؤال هست که آیا این موضوع تنها به حضرت موسی به عنوان یک پیامبر و شخص صالح اختصاص دارد یا حکم عقلی قطعی است که شامل همه صاحبان قدرت اعمّ از عالمان، ادیبان، حکیمان، صنعت گران و به طور کلّی همه کسانی که خداوند به آنان نعمت علم و حکمت و توانایی سرنوشت ساز ارزانی داشته نیز می شود؟ بی تردید جواب مثبت است؛ زیرا عقل حکم می کند که این توانایی ها بیهوده در اختیار دارندگان آن ها قرار نگرفته است و باید در جهت سعادت بندگان خدا و عمران و آبادانی زمین به کار رود.

این مفهوم کلّی آیه، تنها با به کار گذاشتن خصوصیات و قرائن موجود در آیه، ممکن است، و در نتیجه ملاک حکم عام به دست می آید.

آیا علم به تاویل تنها از آن خداست؟

خداوند متعال می فرماید: «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُّحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغَآءَ الْفِتْنَهِ وَابْتِغَآءَ تَأْوِیلِهِ وَما یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا...»؛[۱۴] «خدا کسی است که بر تو کتاب را نازل کرد، در حالی که برخی از آن آیات محکم می باشند که آن ها مرجع و اساس مسلّم کتابند، و برخی آیات متشابه هستند، امّا کسانی که در دل هایشان میل به کجروی و انحراف از استقامت است از متشابه کتاب پیروی می کنند برای فتنه و فریب دادن مردم و برای این که تأویلش را می خواهند و حال آن که تأویل آن را جز خداوند نمی داند و آنان که در علم خود ثابت قدمند که در مورد آیات متشابهات می گویند به آن ایمان داریم از پیش خدای ماست.»

در مورد وقف بر «الّا اللَّه» در آیه فوق و شروع از «وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ»، و نیز به جهت وجود پاره ای روایات که دلالت دارد تنها خداوند از تأویل آگاهی دارد و راسخان در علم هم از تأویل آگاهی ندارند و علم آن را به خدای سبحان واگذار می کنند، این سؤال مطرح است که آیا علم به تأویل تنها از آن خداست؟

از جمله روایاتی که چنین دلالتی دارد، بخشی از خطبه «اشباح» در نهج البلاغه است. امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید: «پس ای سؤال کننده، بیندیش! و آنچه قرآن از وصف پروردگار به تو می نماید بپذیر و نور هدایت قرآن را چراغ راه خود گیر، و از آنچه شیطان تو را به دانستن آن وا می دارد، و کتابِ خدا آن را بر تو واجب نمی شمارد و در سنت رسول و ائمه هدی نشانی ندارد، دست بردار و علم آن را به خدا واگذار، که دستور دین چنین است و نهایت حقّ خدا بر تو این است. و بدان! آن ها که در علم دین استوارند، خدا آنان را از فرو رفتن در آنچه که بر آن ها پوشیده است و تفسیر آن را نمی دانند، و از فرو رفتن در اسرار نهان بی نیاز ساخته است و آنان را از این رو که به عجز و ناتوانی خود در برابر غیب و آنچه که تفسیر آن را نمی دانند اعتراف می کنند، ستایش فرمود. و ترک ژرف نگری آنان در آنچه که خدا بر آنان واجب نساخته را، راسخ بودن در علم شناسانده است. پس به همین مقدار بسنده کن! و بزرگی خدا را با میزان عقل خود ارزیابی نکن تا از تباه شدگان نباشی.»[۱۵] این خطبه از برجسته ترین خطبه های امیرالمؤمنین علی علیه السلام و دارای بهترین سند است، که ممکن است کسی به آن استدلال کند بر این که علم تأویل مخصوص خداوند متعال است.

در پاسخ این استدلال می گوییم:

امّا در مورد آیه، ابن ابی الحدید می گوید: «برخی از قاریان، در آیه بر کلمه «إلّا اللَّه» وقف کرده اند، و برخی وقف نکرده اند، و این قول قوی تر است، زیرا اگر تأویل متشابه را جز خدا کسی نداند، انزال این قبیل آیات و مخاطب قرار دادن مکلّفین بر آن بیهوده خواهد بود، بلکه بالاتر، به این می ماند که عرب را با زبانی دیگر مورد خطاب قرار دهیم که قبح چنین کاری بر همگان معلوم است. و امّا محلّ «یقُولُونَ» از نظر اِعراب می تواند نصب باشد تا حالِ «راسخین» باشد، و می تواند کلامی مستأنف و مستقل باشد، به این معنا که این دانایان به تأویل می گویند: به آن ایمان آوردیم. روایت شده که ابن عباس آیه ای را تأویل کرد، مردی از صحابه گفت: «وما یعلم تأویله إلّا اللَّه»، ابن عباس گفت: «والراسخون فی العلم»، و من از جمله راسخان هستم.[۱۶]

و امّا نسبت به کلام امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه که به آن استدلال کرده بودند می گوییم: شارحان «نهج البلاغه» همچون ابن ابی الحدید، راوندی، ابن میثم بحرانی و علاّمه خویی رحمه الله اتفاق نظر دارند که مراد امام علیه السلام از این کلام، صفات خداوند است، صفات حق توقیفی است و باید آن ها را تعبّداً پذیرفت و کسی در پی شناخت کُنه آن نباشد، زیرا راهی برای شناخت حقیقت صفات او همچون حقیقت ذات او نیست. وظیفه ما آن است که خدا را آن چنان وصف کنیم که خودش در قرآن وصف کرده است، و خود را به زحمت بیهوده در جهت فهم حقایق این صفات نیندازیم؛ زیرا سدها و حجاب های چندی بر سر راه فهم این صفات نهاده شده و راهی برای رسیدن به حقیقت آن ها نیست، بنابراین باید در برابر آن ها سر تسلیم فرود آورد.

کلام حضرت علیه السلام در اینجا با آیات متشابه - که برای راسخان در علم، جهل بدان شایسته نیست - برخوردی ندارد؛ زیرا آراستگی آنان به زیور دانش، امکان معرفت تنزیل و تأویل را - با هم - برای ایشان فراهم ساخته است.

نمونه ای دیگر از تأویلات تأویل آیه که همان اخذ به فحوای عام آیه بوده و از بطن آیه استفاده می شود، در صورتی است که خصوصیات آیه را که در اصل مقصود دخیل نیست الغا کرده و مدلول التزامی آن را گرچه مخفی است تبیین کرده و به آن اخذ نماییم. لذا آن را در حکم سیاق کلام می دانند. و این از اسلوب های مفاهیم کلام نزد اهل لسان است؛ خصوصاً در صورتی که آن مفهوم با شواهدی از قرآن یا سنت یا دلالت عقل قطعی پشتیبانی شود. اینک به نمونه ای از تأویلات اشاره می کنیم:

خداوند متعال می فرماید: «قُلْ أَرَءَیتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مآؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یأْتِیکُمْ بِمآءٍ مَعِینٍ».[۱۷]

ظاهر آیه دلالت واضحی دارد و آن این که: نعمت وجود، وسایل زندگی و تداوم حیات تماماً در گروی اراده خداوند متعال و بر طبق تدبیر گسترده و رحمت واسعه الهی است.

ولی از امام باقر علیه السلام کلامی رسیده که مربوط به جانب باطن آیه و دلالت فحوای عام آن است، و آن این که در تفسیر آیه فرمود: «إذا فقدتم إمامکم فلم تروه فماذا تصنعون»[۱۸]، هرگاه امام خود را مفقود نمایید و او را مشاهده نکنید، چه خواهید کرد؟

از امام رضاعلیه السلام نقل شده که در تفسیر آیه مورد نظر فرمود: «آب شما درهای شما، امامانند، و امامان درهای خداوند می باشند: «فَمَنْ یأْتِیکُمْ بِمآءٍ مَعِینٍ»؛ یعنی چه کسی برای شما علم امام را می آورد.[۱۹] عاریه آوردن آب گوارا برای علم نافع، خصوصاً علمی که مستند به وحی است از جانب پیامبر یا وصی او امری معروف و شناخته شده است. همان گونه که آب اصل حیات مادّی بوده و موجب امکان معیشت سالم است، همچنین علم نافع و به طور کلّی علم شریعت، اساس امکان حیات معنوی در سعادت است. لذا خداوند متعال فرمود: «یأَیها الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا للَّهِ ِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعاکُمْ لِما یحْییکُمْ»[۲۰]

بنابراین تأویل کلمه «مآء» به اعتبار این که منشأ حیات و زندگی است، مفهوم عام آن در نظر گرفته شده که شامل علم نیز می شود تا در برگیرنده حیات مادّی و معنوی هر دو گردد.

منبع

«قرآن و ظهور حضرت مهدی علیه السلام» تالیف علی‌اصغر رضوانی، قم، مسجد مقدس جمکران، قابل مشاهده در سایت قائمیه

پانویس

  1. مصباح المنیر، ماده اول.
  2. مفردات راغب، ماده اول.
  3. سوره آل عمران، آیه 7.
  4. سوره کهف، آیه 78.
  5. سوره کهف، آیه 82.
  6. سوره اسراء، آیه 35.
  7. اعراف / 53.
  8. عبس / 24.
  9. تفسیر برهان، ج 4، ص 429.
  10. ملک/30.
  11. تفسیر صافی، ج 2، ص 727.
  12. تفسیر صافی، ج 2، ص 727.
  13. قصص/17.
  14. آل عمران/7.
  15. نهج البلاغه، خطبه 91.
  16. شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 404 - 405.
  17. ملک/30.
  18. کمال الدین، ج 2، ص 360، ح 3.
  19. تأویل الآیات، ج 2، ص 708.
  20. انفال / 24.