بهشت

از ویکی منجی
پرش به: ناوبری، جستجو

بهشت جایگاه موعود اهل سعادت در جهان آخرت و نام سکونتگاه حضرت آدم پیش از هبوط. بیش از ۲۰۰ آیه قرآن درباره بهشت ویژگی‌های آن است؛ از قبیل اندازه و گستره و مکان، شماره جنّت‌ها، انواع نعمت‌های بهشت، اوصاف ثبوتی و سلبی نعمت‌ها و اشیای موجود در جنّت، غرض از آفرینش بهشت، اهل جنّت، صفات و ملَکات و کارهایی که انسان‌ها را شایسته بهشت می‌کند، محرومان از جنّت و روابط ساکنان جنّت با یکدیگر. احادیث بسیار زیادی نیز در این‌باره وجود دارد.

در قرآن

واژه‌های بهشت در قرآن

فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاأُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکمْ مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثی بَعْضُکمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذینَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أُوذُوا فی سَبیلی وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیئاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّـهِ وَ اللَّـهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّواب‌

خداوند، درخواست آنها را پذیرفت؛ (و فرمود:) من عمل هیچ عمل‌کننده‌ای از شما را، زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد؛ شما همنوعید، و از جنس یکدیگر! آنها که در راه خدا هجرت کردند، و از خانه‌های خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند، و جنگ کردند و کشته شدند، به یقین گناهانشان را می‌بخشم؛ و آنها را در باغهای بهشتی، که از زیر درختانش نهرها جاری است، وارد می‌کنم. این پاداشی است از طرف خداوند؛ و بهترین پاداشها نزد پروردگار است.[۱]

بیش از ۲۰۰ آیه قرآن درباره بهشت(جنّت) است. محمد باقر مجلسی در بحار الانوار،[۲] بنا به روش خود در این جامع حدیثی، ابتدا آیات مرتبط با موضوع جنّت (حدود ۲۷۵ آیه) را به ترتیب سوره‌ها، درج و تفسیر آن‌ها را، به طور عمده از طبرِسی، فخر رازی و بیضاوی نقل کرده است.

قرآن، در کنار تأکید بر پایان یافتن این جهان و وقوع رستاخیز و ادامه زندگی انسان‌ها در عالمی دیگر، در یک تقسیم‌بندی کلی از جای زیست افراد سعید با تعبیرات گوناگون و غالباً متضمن اوصاف اصلی آن یاد می‌کند: جنّت (جمع آن جنّات) با بسامد بیش از صد بار[۳] که گاه به واژه‌ای اضافه یا با صفتی قرین شده است،[۴] روضه،[۵] رَوضاتِ الجَنّات،[۶] فردوس،[۷] دارالسَّلام،[۸] دارالاخره (نُه‌بار)، دارُالْخلد،[۹] دارَالْمُقامه،[۱۰] دارُالْقرار،[۱۱] دارُالْمتّقین،[۱۲] مَقامٍ امین،[۱۳] مقعدِ صدق،[۱۴] علّیین/ علّیون[۱۵] و حُسنی.[۱۶] مجموعه تعابیر قرآن درباره جنّت و اوصاف آن در سوره‌های مکی و مدنی طنینی یکسان دارد.[۱۷]

مضامین این آیات عبارت است از اوصاف جنّت (جنّات)، شامل مشخصه اصلی و اندازه و گستره و مکان، شماره جنّت‌ها، انواع نعمت‌های جنّت، اوصاف ثبوتی و سلبی نعمت‌ها و اشیای موجود در جنّت، غرض از آفرینش جنّت، اهل جنّت، صفات و ملَکات و کارهایی که انسان‌ها را شایسته جنّت می‌کند، محرومان از جنّت و مناسبات ساکنان جنّت با یکدیگر.

اوصاف بهشت

مهم‌ترین وصف جنّت، از خودِ این واژه و دو واژه فردوس و روضه دانسته می‌شود که در آیات متعدد نیز تفصیل داده شده است: زیستگاه نیک‌بختان (الذین سُعِدوا)[۱۸] پس از دنیا، باغ یا باغ‌هایی است با درختان بسیار و سرسبز و پرشاخسار و سایه‌گستر،[۱۹] دارای نهرهای روان (با تعبیر «تجری مِنْ تحت‌ها الانهار»)،[۲۰] چشمه‌های جوشان و جاری[۲۱] و سرشار از همه گونه میوه،[۲۲] با دمایی معتدل.[۲۳] وسعت جنّت در دو آیه ذکر شده است: به پهنای آسمان‌ها و زمین[۲۴] و به پهنایی مانند پهنای آسمان‌ها و زمین.[۲۵] مراد از این دو تعبیر که اولی به دومی تحویل می‌شود به نظر مفسران[۲۶] بیان این نکته است که تصور و ادراک وسعت جنّت در قلمرو فهم و ذهن انسان‌ها نیست. تعبیر آسمان‌ها فقط به عوالمی مخلوق و مقداری و جسمانی و دارای عُلوّ (السماوات العُلی)[۲۷] دلالت دارد که نزدیک‌ترینشان[۲۸] مشتمل بر مجموعه چیزهایی است (کواکب، مصابیح) که تحت عنوان عالم عُلوی موضوع مطالعات علمی بوده است و بنابراین، آسمان‌های برتر و دور‌تر، در دسترس ادراک و تجربه حسی و بر رسیدن‌های متعارف افراد بشر قرار ندارد.[۲۹] تعبیر «عرضُ‌ها السماواتُ و الارض» از گستره‌ای ناشناخته خبر می‌دهد که صرفاً قابل مقایسه با وسعت مجموعه آسمان‌ها (در مراد قرآنی آن) و زمین است. جای جنّت نیز در آسمان است و گذشته از فحوای بسیاری از آیات،[۳۰] با عنایت به توضیحات مفسران، بر همین معنا دلالت دارد، از جمله آیه ۱۰ سوره غاشیه، آیه ۲۲ سوره ذاریات (وفی السماءِ... ما توعَدون) و آیات ۱۴ و ۱۵ سوره نجم.[۳۱]

سایر تعبیرات از بهشت‌

جنّات عدن‌: تعبیر «جنّات عدن» به بالاترین درجه جنّت، جنّت اختصاصی مقربان، میانه (بُطنان) جنّت، جایگاه پیامبران و امامان هدایت گر و شهدا و صالحان و صدیقین، و جایی چنان متعالی که نه چشمی آن را دیده و نه به قلب کسی خطور کرده، تفسیر شده است،[۳۲] ولی برخی گفته‌اند که عَدْن به معنای اقامتگاه و وصف عمومی جنّت است، به‌ویژه با توجه به کاربرد آن در قالب جمع (جنّات)؛ در این صورت، جنّات عدن، تعبیر دیگری از دارالمُقامه و دارالقرار است.[۳۳]

فردوس‌: برخی از این توضیحات برای فردوس نیز آمده است: میانه جنّت و بهترین جای آن، بالاترین درجه جنّت، و یکی از نام‌های آن. درباره «جنّة المأوی» نیز گفته شده که بیانی دیگر از جنّة‌الخلد و ناظر به یکی از ویژگی‌های جنّت (همیشگی بودن، به‌مثابه یک کمال و نه وجه تمایز از جنّتی دیگر)[۳۴] است.[۳۵] برخی هم گفته‌اند که این تعبیر درباره جنّت حضرت آدم(ع) پیش از هبوط است. برخی مفسران نیز آن را جایگاه ملائک دانسته‌اند.[۳۶]

دارالسّلام‌: درباره سایر تعبیرات، غالباً گفته‌اند که این تعبیرات ناظر به خود جنّت و معمولاً یکی از اوصاف آن است. مثلاً، یکی از تفسیرهای دارالسّلام این است که سلام از نام‌های خداوندست، پس دارالسّلام یعنی خانه خدا و این، تعبیری است برای بیان شرافت و ارجمندی جنّت.[۳۷]

از ابن عباس نقل کرده‌اند که هریک از تعبیرات جنّة‌المأوی، جنّة‌النعیم، دارالخلد یا جنّة‌الخلد، دارالسّلام، جنّة‌الفردوس، جنّة‌عدْن و دارالجلال به یک جنّت اشاره دارد.[۳۸] برخی ضمن تأیید قول به چند جنّت، گفته‌اند که همه نام‌ها (مأوی»، عدْن و غیره) برای همه آنهاست.[۳۹]

یک تعبیر دیگر نیز نظر مفسران را جلب کرده است؛ در آیه ۳۰ سوره فجر، خطاب خدا به صاحبان «نفْس مطمئنّه» با گزاره «وَ ادْخُلی جنّتی» حکایت شده است. بیشتر مفسران، اضافه جنّت به یای متکلم را نشانه تشریف و تعظیم دانسته‌اند.[۴۰]

نعمت‌های بهشت

مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ أُکلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها تِلْک عُقْبَی الَّذینَ اتَّقَوْا وَ عُقْبَی الْکافِرینَ النَّارُ‌

توصیف بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده، (این است که) نهرهای آب از زیر درختانش جاری است، میوه آن همیشگی، و سایهاش دائمی است؛ این سرانجام کسانی است که پرهیزگاری پیشه کردند؛ و سرانجام کافران، آتش است![۴۱] در سه سوره الرحمن،[۴۲] واقعه،[۴۳] انسان[۴۴] و آیاتی از سوره‌های دیگر[۴۵] شماری از نعمت‌های جنّت برای اهل آن، به اقتضای جهات مختلف وجودیشان و به دنبال خواست آنان معرفی شده است، مانند خوردنی، آشامیدنی، جای سکونت، پوشاک و دیدنی‌های خوشایند.

خوردنی‌ها: از خوردنی‌ها بیشترین تأکید بر میوه‌هاست. هرگونه میوه،[۴۶] به وفور و همواره و پیاپی وجود دارد (کلِّ فاکهه، فاکهه کثیره، مِن کلّ الثمراتِ، فواکهَ مِما یشتهون، یتخیرون، اُكُلُها دائمٌ) و به آسانی از درختان چیده می‌شود.[۴۷] درعین حال، دو وصف ویژه نیز برای این میوه‌ها ذکر شده است: یکی اینکه از هر گونه میوه یک جفت (زوجان)[۴۸] در اختیار است و مراد از آن یا دو صنف از یک گونه یا دو سنخ از یک میوه (میوه تازه، میوه خشک شده) است، و شاید مراد آن باشد که علاوه بر مصداق‌های شناخته شده هرگونه، یک صنف ناشناخته نیز هست که در آخرت ارائه می‌شود،[۴۹] هر چند به نظر طباطبائی[۵۰] برای هیچ یک از این توضیحات دلیلی وجود ندارد. دوم اینکه هربار که اهل جنّت از میوه‌ای استفاده می‌کنند با خود می‌گویند پیش از این نیز از این میوه برخوردار شده بودیم. آنگاه قرآن می‌افزاید «مانند آن به ایشان داده می‌شود».[۵۱] درباره این دو تعبیر، بیان‌های متفاوتی شده، اما همه آن‌ها متضمن این نکته است که میوه‌های جنّت، با آنچه در دنیا هست و برای انسان شناخته شده است، به اقتضای آخرتی بودن، تفاوت اساسی دارد. بنابر تفسیری از ابن عباس، هیچ‌یک از نعمتهای اهل جنّت، همانند دنیایی ندارند، بدین معنا که فقط در مشخصه اصلی و اسم (خوردنی، آشامیدنی، پوشیدنی و غیره) مشترک‌اند.[۵۲]

در قرآن دوبار نیز گوشت[۵۳] و گوشت پرندگان (لحم طیرٍ)،[۵۴] از هرگونه که اهل جنّت بخواهند، ذکر شده است، با این تفسیر که گوشت پرندگان، هم‌زمان با خواست اهل جنّت، بی‌نیاز از هر مقدمه و مشکلی (مثلاً سر بریدن و آزردن حیوان)، آفریده می‌شود.[۵۵] از آشامیدنیهای جنّت نیز در آیه ۱۵ سوره محمد نام برده شده است: نهرهایی از آب و شیر و باده و انگبین‌؛ آبی که مزه و بو و رنگش برنگشته است، شیری که مزه‌اش دگرگون نمی‌شود، باده‌ای لذت‌بخش و انگبینی ناب. در چند جا هم جام باده (کأس) ذکر شده که باده آن سخت سپید و لذت‌بخش‌[۵۶] است، آمیخته با عطر کافور[۵۷] یا آمیخته با عطر زنجبیل از چشمه‌ای به نام سلسبیل[۵۸] یا همراه با مشک و آمیخته با تسنیم. واژه شراب‌[۵۹] و شراب طهور[۶۰] نیز به آشامیدنی‌های جنّت اشاره دارد. درعین حال، تأکید قرآن بر مبرا بودن باده جنّت از زیان‌ها و عیوب باده شناخته شده دنیا (مستی، سردرد، واداشتن به گناه، تباه کردن عقل)، درخور توجه است.

پوشاک ها: پوشاک‌هایی از ابریشم و حریر و دیبا و دستبندهایی از طلا و نقره و مروارید،[۶۱] فرش‌های ابریشمی و زربفت و نیکو و تکیه‌گاه‌های فاخر و بلند،[۶۲] سینی‌های طلا و ظرفهای سیمین و جامهای بلورین‌[۶۳] و خدمتکاران جوان و خوشرو (وِلدان، غِلْمان)[۶۴] از دیگر نعمتهای اهل جنّت است.

پیوند همسری‌: وجود پیوند همسری، به‌مثابه یکی از نعمت‌های جنّت، در قرآن با تعبیرات ازواجٌ مطهّره،[۶۵] ازواجکم،[۶۶] ازواجهم‌[۶۷] و «زوَّجناهُم» (آن‌ها را همسر می‌گردانیم)[۶۸] مطرح شده است. مفسران به استناد آیه ۲۳ سوره رعد و آیه ۸ سوره غافر گفته‌اند که همسران با ایمان اهل بهشت همچنان که پدران و مادران و فرزندانشان اگر صالح باشند همراه آن‌ها وارد جنّت می‌شوند، در جنّت با یکدیگر خواهند زیست.(ذیل آیه ۵۶ یس و ۷۰ زخرف)[۶۹] طباطبائی‌[۷۰] این نکته را افزوده است که با عنایت به تعبیر «اُدخلوا»، مراد از همسران در این آیه قطعاً همان همسران مؤمنان در دنیا هستند. درباره سه آیه نخست[۷۱] نیز یکی از تفسیرهای مشهور و مقبول این است که قرآن از همسران مؤمنان (نه زنان جنّت) سخن گفته است. آیات ۷۰ رحمن و ۳۴ تا ۳۷ واقعه را نیز مرتبط با همین موضوع دانسته‌اند[۷۲] و بعید نیست آیه ۳۳ سوره نبأ نیز، به قرینه تعبیر مشترک، به همسران دنیایی مؤمنان با لِحاظ اقتضائات آخرتی تفسیر شود. درعین حال، در عِداد همین نعمت، قرآن به «حور» (یک بار) و «حورٌ عینٌ» (زنان سپیدروی سیاه چشم، سه بار) و همسری آنان با اهل جنّت اشاره کرده و ضمن وصف ظاهر آن‌ها (زیبایی و طراوت)، بر پاکی و عفاف و پوشیدگی و دور بودن آنان از هر نگاه هوس‌آلود تأکید کرده است.[۷۳] گفتنی است که به جز تعبیر «فی شُغُلٍ»،[۷۴] که بنا به یک تفسیر کنایه از کامجویی است،[۷۵] هیچ اشاره‌ای در قرآن به این مقوله وجود ندارد.

وجود هر چیز چشم‌نواز: در موضوع نعمت‌های جنّت، چند آیه دیگر نیز درخور توجه است. در آیه ۷۱ سوره زخرف، بر وجود هر چیز چشم‌نواز (ما تَلَذُّ الاَعین) و برآورده شدن هر خواسته (ما تَشتَهیهِ الاَنفُس) در جنّت تصریح شده است و این دلالت دارد بر اینکه موارد نام برده شده، همه نعمتهای جنّت و تصویر تمام عیار آن نیست. مجموعه آنچه در بهشت هست، چه به اعتبار مقدار چه به اعتبار اوصاف کمالی، برتر از تصور و آگاهی انسان‌ها در دنیاست.[۷۶] اشاره قرآن به «غیب» بودن جنّت‌[۷۷] نیز تأکیدی بر همین معناست.

سایر خصوصیات بهشت: نباید از نظر دور داشت که قرآن به موازاتِ ذکر پیاپی مهم‌ترین اوصاف کمالی جنّت و نعمتهای آن، مانند جاودانگی و ماندگاری، ایمنی (آمنین)،[۷۸] پایداری (نعیمٌ مقیمٌ)،[۷۹] پیوستگی (غیرُممنونٍ)،[۸۰] و در دسترس بودن (لامقطوعه و لاممنوعه)[۸۱] بر نفی اوصاف و رفتارهایی چون رنج (نَصَب)،[۸۲] درماندگی (لُغوب)،[۸۳] اندوه (حَزَن)،[۸۴] ارتکاب گناه (تأثیم)،[۸۵] سخنان ناروا و پوچ (لغو، لاغیه)،[۸۶] نسبت دروغ دادن و شنیدنِ کمترین سخن دروغ (كِذّاب)[۸۷] و مستی و تباهی عقل (غَوْل)[۸۸] تأکید می‌ورزد. به علاوه، از مناسبات یکدلانه و صمیمانه اهل بهشت، به دور از کینه و دل آزردگی و حسد (غِلٍّ، اِخْوان)،[۸۹] همراه با سخنانی یکسر خوش و پاک و مهرآمیز (الطیبِ من القول، سلامٌ، سلاماً سلاماً)[۹۰] خبر می‌دهد تا تعالی و تنزه اهل جنّت و سمت و سوی خواست‌ها و رفتارهای آنان را بازشناساند. در این خصوص، واژه «طیبین»،[۹۱] به عنوان قید حالت برای اهل جنّت، درخور توجه است.

بهشت نشانه نکوداشت خدا در حق بندگان‌: قرآن ارجمندی و خواستنی بودن جنّت و نعمتهای آن را از آن‌رو مهم می‌داند که نشانه نکوداشت خدا در حق بندگان است. تعبیراتی چون «اجراً کریماً»،[۹۲] فضل(در چندین آیه) نُزُل (جای پذیرایی)[۹۳] و حُسنی[۹۴] از یک سو و تأکید بر بشارت و رحمت،[۹۵] تکریم (مُکرَمون)،[۹۶] شادمانی،[۹۷] و مقبول بودن (مشکوراً)[۹۸] از سوی دیگر، معرف درونمایه جنّت از منظر قرآنی است و از این‌روست که اهل جنّت، در قرارگاه صدق،[۹۹] یکسر زبان به تسبیح و حمد خدا می‌گشایند[۱۰۰] و به هیچ روی، خواستار انتقال از آن نیستند.[۱۰۱] اوج این نگاه در واژه رضوان، و به‌ویژه گزاره «رَضی اللَّـهُ عنهم و رَضُوا عنه» ظهور یافته است: جنّت، تجلی خشنودی دو سویه است. این تعبیر، که بسامدی فراوان در قرآن دارد، نظر مفسران را به بررسی مراد از آن معطوف کرده است.

رضوان الهی

إِنَّ أَدْنَی أَهْلِ الْجَنَّةِ مَنْزِلًا لَوْ نَزَلَ بِهِ الثَّقَلَانِ الْجِنُّ وَ الْإِنْسُ لَوَسِعَهُمْ طَعَاماً وَ شَرَاباً وَ لاینْقُصُ مِمَّا عِنْدَهُ شَیء.

کمترین فرد بهشت چنان است که اگر جن و انس میهمان او شوند همه را با خوردنی و آشامیدنی پذیرایی کند و از آنچه دارد چیزی کم نشود.[۱۰۲]

واژه رضوان، به معنای رضا و خشنودی، در سیزده آیه به کاررفته و در همه آن‌ها مراد، خشنودی حق متعال است که از رهگذر فرمانبری از او حاصل می‌شود[۱۰۳] و به همین اعتبار با جنّت ربط وثیق یافته و حتی در چند آیه در شمار نعمت‌های جنّت معرفی شده است.[۱۰۴] به نظر طباطبائی،[۱۰۵] ذکر رضوان در ردیف نعمت‌های جنّت، با توجه به سیاق آیه، حاکی از آن است که خشنودی خدا خود از خواست‌های انسان است. اما آیه ۷۲ سوره توبه، دلالتی بیش از این دارد و در آن تعبیر «رضوانٌ من اللَّـه اکبر» آمده است. این بدان معناست که رضوان خدا نعمتی از جنسی دیگر است که سایر نعمت‌ها از آن معنا می‌گیرند. به تعبیر طباطبائی،[۱۰۶] نحوه تعبیر (رضوانٌ، در سیاق نکره) حکایت از آن دارد که خشنودی خدا نه قابل اندازه‌گیری است و نه وهم بشر بدان احاطه می‌یابد. به‌علاوه، حقیقت رستگاری چیزی جز کسب این رضوان نیست.

بیشتر مفسران، با گرایش‌های مختلف، کاربرد رضوان را در موضوع جنّت ناظر به همین نکته دانسته‌اند.[۱۰۷] مفسرانی نیز سخن از جنّت روحانی به میان آورده‌اند.[۱۰۸] فخر رازی[۱۰۹] پس از آنکه گفته است از نظر متکلمان رضوان یعنی شادی و خشنودی اهل جنّت از نکوداشت خدا در حق آنان، از حکما نقل کرده است که رضوان به جنّت روحانی اشاره دارد و این بالاترین درجه است؛ یعنی، تجلی نور جلال خدا در بنده و غرق شدن بنده در دریای معرفت خدا، که آغازش خشنودی از خداست و فرجامش خشنودی خدا از بنده. وی تعبیر رضوان در آیه ۲۱ سوره توبه و نیز آیه ۲۸ سوره فجر را اشاره به یک جنّت روحانی نورانی عقلی قدسی الهی دانسته است. او سپس در تفسیر آیه ۷۲ توبه، تصریح کرده که این آیه برهان قاطع بر ارجمند‌تر بودن سعادت روحانی از سعادت جسمانی است. هر چند قرآن بر اعتبار هر دو سعادت تأکید دارد و باید این هر دو را باور داشت. برخی از مفسرانی که بنابر مذهب کلامی خود معتقد به رؤیت خدا در آخرت بوده و آیات ۲۶ سوره یونس و ۲۲ و ۲۳ سوره قیامت را ناظر به آن دانسته‌اند، نعمت رضوان را «رؤیت اللَّـه» تفسیر کرده‌اند.[۱۱۰]

جنت روحانی

تأکید قرآن بر رضوان الهی به‌مثابه اصلی‌ترین مشخصه و بن‌مایه جنّت و برترین نعمت آن، به ظن قوی در شکل‌گیری نظریه وجود جنّتی روحانی و فارغ از نعمت‌های جسمانی، تأثیر جدّی داشته و حتی فقیه و محدّث بزرگ امامی، شیخ صدوق (متوفی ۳۸۱)، این نظر را پیش کشیده است که اهل جنّت چندین مرتبه دارند و هر کس به قدر همت خود از جنّت بهره‌مند می‌شود و بالاترین مرتبه از آنِ کسانی است که به تعبیر امام صادق(ع)، خدا را از روی محبت عبادت می‌کرده‌اند؛ اینان در جنّت همراه با فرشتگان [و مانند آنان، بی‌نیاز از خوردن و آشامیدن و بهره‌مندی‌های دیگر] به تقدیس و تسبیح و تکبیر اشتغال دارند.[۱۱۱] این بیان، به فاصله‌اندکی، با انتقاد نسبتاً تند فقیه و متکلم نامور امامی، شیخ مفید (متوفی ۴۱۳)، مواجه شد و او آن را برگرفته از آموزه‌های مذهب نصارا[۱۱۲] و احتمالاً مبتنی بر یک حدیث ساختگی دانست. او[۱۱۳] با استناد به آیاتی از قرآن اثبات کرده که نعمت‌های جسمانی از اقتضائات بهشت است و در همه سطوح و مراتب آن وجود دارد.

در مقام داوری میان این دو، محمد باقر مجلسی[۱۱۴] ضمن تأیید انتقاد مفید از صدوق، توضیح داده است که لازمه بندگی از سر محبت، نفی بهره‌مندی جسمانی نیست و اگر چه انسان بلند همت که در دنیای آمیخته با جاذبه‌های گوناگون جز به محبت و قرب حق نظر نیفکنده است، در عالم آخرت، به طریق اَوْلی «به بهره‌مندی‌های جسمانی گرایشی ندارد، در عین‌حال، نباید از نظر دور داشت که او در این نعمت‌ها محبوب را می‌بیند، از هر گلی عطر لطف او به مشام جانش می‌رسد و با هر میوه‌ای رحمت او را تجربه می‌کند. وی نظریه دو جنّت، جسمانی و روحانی، را پذیرفته اما توضیح داده است که این دو از هم جدا نیستند، بلکه جنّت جسمانی قالبی است برای جنّت روحانی؛ آن کس که در دنیا روح عبادت را درک کرده و با فرمانبری خدا انس یافته‌است، در جنّت‌جسمانی از نعمت روحانی، یعنی رضایت خدا، لذت می‌برد و آن‌کس که در دنیا به عبادت و اطاعتی بی‌روح سرگرم بوده، بهره او در عالم آخرت نیز فقط نعمت‌های جسمانی جنّت است. از این منظر، اولیای خدا در زندگی دنیا نیز در جنّت‌اند، چون در لذت محبت او غرق‌اند. آنان جنّت آخرت را نیز ازآن رو دوست دارند و آرزو می‌کنند که طبق وعده قرآن، تجلی‌گاه رضوان خداست، نه از آن‌رو که آکنده از بهره‌مندیهای جسمانی است، و دریغا از آن‌کس که جنّت را برای بهره‌مندی‌های جسمانی‌اش می‌خواهد؛ او بنده خویش است (لَم یعبُد الاّ نَفسَه).

درجات بهشت

به نظر فخررازی؛[۱۱۵] واژه «درجات» که در چند آیه به مناسبت ذکر جنّت مطرح شده بر ذومراتب بودن نعمت‌های بهشت، به اعتبار تفاوت انسان‌ها در خصال و ملکات و مجموعه رفتار‌ها و نیز چشمداشت آن‌ها از سلوک مؤمنانه، دلالت دارد. ضمن اینکه بنابر آیه ۴۳ اعراف، هر کس در هر درجه‌ای، چنان با سعادت مطلوبش عجین می‌شود که جایی برای نظرکردن به دیگران و بروز کینه و حسد در او باقی نمی‌ماند.

علت نیاز به نعمت‌های جسمانی در بهشت

از دیرباز، پرسشی جدّی وجود داشته که چرا جنّت، به‌مثابه تجلی خشنودی خدا، حاوی مجموعه‌ای از نعمت‌های جسمانی است و چرا قرآن به ذکر و ترسیم آن‌ها اهتمام ورزیده است. علامه طباطبایی[۱۱۶] در پاسخ، نخست معتقد است که در بیان و تعلیم قرآنی،[۱۱۷] وجود نعمت‌ها و لذائذ در این جهان، از ملزومات جدایی‌ناپذیر زندگی انسان در دنیاست. از طرفی همین انسان که آمیزه‌ای از روح و بدن است (روحاً کائناً من بدنٍ و علی بدنٍ) در «طور»‌ی دیگر به زندگی ادامه می‌دهد، پس به همان اعتبار که زیستن انسان در «طور دنیا» بدون این ملزومات ممکن نیست، در «طور» دیگر نیز از آن ملزومات بی‌نیاز نخواهد بود. اگر در نظر بگیریم که انسان دو چیز نیست، بلکه «یک چیز» است، در آن صورت، فرض عدم ملزومات حیات در طور آخرت، به منزله فرض «عدم انسان» خواهد بود و نه حتی فرض عدم استمرار وجود انسان.

معاد به معنای نابود کردن انسان‌ها و ایجاد دوباره آن‌ها در عالمی دیگر نیست‌؛ معاد یعنی پایدار کردن انسان در «طور»‌ی ابدی و حذف همه اعراضی که او را در معرض زوال قرار می‌دهد. تفاوت زندگی دنیا و آخرت، در زوال و بقاست، نه در ملزومات اصلی و اقتضائات وجود انسان.[۱۱۸] از این بیان به‌خوبی می‌توان دریافت که چرا قرآن برای مخاطبان، با تعبیرات گوناگون، از وجود نعمت‌های جسمانی در جنّت سخن می‌گوید و آن‌ها را به سمت و سو دادن کار‌ها و ملکات نفسانی خود برای نیل به این نعمت‌ها و لذائذ، که مجموعاً از اقتضائات وجودی ایشان است و زوال‌پذیر نیست، فرامی‌خواند.

افعال و صفاتی که انسان را بهشتی می‌کند

بسیاری از آیات مرتبط با جنّت، به معرفی اهل آن و اوصاف و رفتارهای رساننده به بهشت، با این قید که همگان، از زن و مرد، در این عرصه برابرند،[۱۱۹] پرداخته است. ایمان و تقوا و عمل صالح (با ذکر برخی مصداقهای آن) و واژه‌های هم خانواده معنایی آن‌ها (مانند اطاعت از خدا و رسول، اتّباع سبیل، حق پذیری، اخلاص، دوری از شرک)، در این میان بیشترین بسامد را دارند. اما، تأکید قرآن بر برخی کار‌ها و صفات، حاکی از اهمیت آن‌ها در سلوک به سوی جنّت است، مانند خشوع و خشیت و فروتنی در پیشگاه خالق، فروتنی نزد خلق، سلامت رفتار و تن زدن از هوا و هوس، راستی، بخشایش و گذشت، امانت‌داری، پایبندی به گواهی‌ها، رسیدگی مالی به محرومان، انفاق و دوری گزیدن از کار و سخن بیهوده و پوچ‌[۱۲۰] و نیز دوری از تکبر.[۱۲۱] ورود برخی افراد به جنّت نیز قطعاً ناشدنی است، همچنان که گذر ریسمان کشتی از روزن سوزن (یا عبور ش‌تر از روزن سوزن) شدنی نیست. این‌ها کسانی هستند که آیات خدا را دروغ می‌شمرند و از پذیرفتن آن‌ها تن می‌زنند.[۱۲۲]

در احادیث

مباحث مطرح شده در احادیث، برخی در حکم تفسیر و تبیین آیات قرآن و برخی دیگر بیان تفصیلی امور متعلق به بهشت است، مانند اوصاف اهل جنّت و مدارج و مراتب آنان، مکان جنّت، نعمت‌های آن، بناهای آن و مواد مصالح این بنا‌ها، درخت طوبی، اقسام جنّت و تأثیر یا عدم تأثیر نسبت‌های خویشاوندی در جنّت.

توضیح نام‌های بهشت

امام علی(ع): أَلَا حُرٌّ یدَعُ هَذِهِ اللَّـمَاظَةَ لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَیسَ لِأَنْفُسِکمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِهَا.

آیا آزاده‌ای نیست که این خرده طعام مانده در کام- دنیا- را بیفکند و برای آنان که در خورش هستند نهد؟. جانهای شما را بهایی نیست جز بهشت جاودان پس مفروشیدش جز بدان.[۱۲۳]

چندین حدیث، حاوی توضیح اسم‌های جنّت در قرآن است. مثلاً در یک حدیث نبوی آمده که «جنّة‌المأوی» نام رودی در دل جنّت است، جنّت عدْن و جنّت فردوس نیز نام دو جنّت است که در میانه جِنان (جمع جنّت) قرار دارند.[۱۲۴] بنابر حدیثی از امام باقر علیه‌السلام، قرآن از چهار جنّت نام برده است (عَدْن، فردوس، نعیم، مأوی)، اما شمار زیادی بهشت اطراف این چهار جنت قرار دارد.[۱۲۵] طبق حدیث دیگری که سُعیدبن جناح از امام‌باقر روایت کرده، آیه ۴۶ و ۶۲ سوره رحمن شاهدی بر وجود چهار جنّت است، با این توضیح که دو جنّتِ نخست، یکی حاصل ترک گناه و دیگری ثمره «خدا را مراقب خویش دیدن» (خافَ مقامَ ربّه) و برای مقربان است و دو جنّت دیگر (نعیم، مأوی») برای اصحاب یمین است و از حیث مزایا، نه از لحاظ قرب، فرو‌تر است.[۱۲۶] در یک حدیث نبوی، علاوه بر این چهار جنّت (به جای عدْن، خُلد آمده)، از جنّه الجلال نیز نام برده شده‌[۱۲۷] و در یک حدیثِ مروی از امام صادق علیه‌السلام، آیه ۶۲ سوره رحمن دلیل بر وجود جنّت‌های متعدد و تعبیر «درجات» حاکی از تفاوت مراتب اهل جنّت، به اعتبار مجموعه کارهایشان، معرفی شده است.[۱۲۸] اما توضیح ابونُعیم اصفهانی[۱۲۹] این است که فردوس نام چهار جنّت در میانه جنّات است که نهرهای جنّت از آنجا جاری می‌شود.[۱۳۰]

علاوه بر این، جنّتی هست که خدا به دست خود آن را ساخته و نهال درختانش را نشانده است، دیدنی‌های آن را هیچ‌کس ندیده و بر نعمت‌هایش هیچ‌کس واقف نیست. این مضمون در احادیث شیعه و اهل سنت، هر دو، آمده است و معمولاً آیه ۱۷ سوره سجده را اشاره به آن دانسته‌اند. حدیث شیعی از امام صادق علیه‌السلام روایت شده است که در آن ابتدا از «تجلی» خدا بر اهل جنّت در «موعد» سخن به میان آمده و در پایان به این جنّت خاص اشاره شده است.[۱۳۱] طبق توضیح ابن بابویه[۱۳۲] مراد از تجلی، بروز نشانه‌ای است دالّ بر آنکه خدا آنان را مخاطب ساخته و به گفته مجلسی،[۱۳۳] این تجلی، با توجه به شواهد قرآنی، تجلّی نور جلال و آثار لطف ربوبی است. تعبیراتی مشابه با وصف این جنّت، برای بیان نعمت‌های آن و اینکه این نعمت‌ها فرا‌تر از تصور و تعقل انسان‌ها و به مراتب، بیشتر و بر‌تر از پاداش کارهایشان است در احادیث وجود دارد.[۱۳۴]

در احادیث نیز موضوع رضوان خدا، به‌مثابه برترین نعمت جنّت، مطرح شده است. بنابر حدیثی از امام علی علیه‌السلام، پس از استقرار اهل جنّت در جایگاهشان، به آنان گفته می‌شود که بالا‌تر و ارجمند‌تر از نعمت‌هایی که ارزانی‌تان شده، خشنودی خدا از شما و محبت او به شماست. امام سپس آیه ۷۲ سوره توبه را تلاوت کرد.[۱۳۵] طبق یک حدیث نبوی،[۱۳۶] کم‌بهره‌ترین افراد جنّت کسانی هستند که نظر در جنّت‌های خود و نعمت‌های آن دارند، ولی برخوردارترین آن‌ها، که در پیشگاه خدا بسی ارجمندند، هر بامداد و شامگاه نظر به «وجه» او می‌کنند. به‌تعبیر حدیثی از امام صادق علیه‌السلام،[۱۳۷] کسانی که در دنیا به «عبادت» متنعم بوده‌اند (صدّیقین)، در آخرت نیز به همان عبادت متنعم خواهند بود.[۱۳۸]

رفتار‌ها و ویژگی‌هایی که انسان را بهشتی می‌کند

حضرت محمد(ص): اضمنوا لی ستّا من أنفسکم أضمن لکم الجنّة أصدقوا إذا حدّثتم و أوفوا إذا وعدتم و أدّوا إذا ائتمنتم و احفظوا فروجکم و غضّوا أبصارکم و کفّوا أیدیکم.

شش چیز را از طرف خود برای من تعهد کنید تا من بهشت را برای شما تعهد کنم وقتی سخنی می‌گویید راست گویید و وقتی وعده میدهید وفا کنید. وقتی امانت به شما سپردند به صاحب آن برگردانید، خویشتن را از آمیزش‌های ناپاک حفظ کنید، چشم‌های خود را «از نگاه‌های ناروا» ببندید و دست خویش را «از اعمال ناپسند» نگهدارید.[۱۳۹]

در مجموعه احادیث، علاوه بر شماری روایت‌های تفصیلی درباره نعمت‌ها و بهره‌مندی‌ها و کارهای اهل بهشت و خصوصیات و اقتضائات متناسب با آن فضا، به خصال و ملکات و رفتار‌هایی که انسان‌ها را شایسته جنّت می‌کند[۱۴۰] و در طرف مقابل، اموری که سبب محرومیت از جنّت می‌شود توجه بسیار شده است. از کارهای عبادی، بیش از همه بر عبادت شبانه (تهجّد)، به‌ویژه با نظر به آیه ۱۷ سوره سجده، تأکید شده و در صفات و رفتارهای اخلاقی رساننده به بهشت، گره‌گشایی از کار مردم، مهرورزی به بندگان خدا، با خلق به نیکویی سخن گفتن و دوری گزیدن از ستم به دیگران، سفارش شده است[۱۴۱] و رفتارهای زشت مانند دروغ‌گویی، سخن چینی، استهزای بندگان خدا، بدخواهی، مشارکت با حاکمان در کارهای ناروا، بی‌بندوباری اخلاقی و شراب‌خواری در شمار عوامل محروم‌کننده از جنّت معرفی شده‌اند.[۱۴۲] به‌علاوه، نفس اشتیاق داشتن به جنّت، چه بسا زمینه ورود به آن را فراهم آورد[۱۴۳] یا طبق حدیثی، گواهی دادن چند نفر به نیکو زیستن یک فرد چنین نتیجه‌ای دارد،[۱۴۴] اساساً قیامت، عرصه ظهور رحمت خداست و کوچک‌ترین عامل، مثلاً اظهار حسن ظن به لطف خدا، می‌تواند مؤدّی به جنّت شود.[۱۴۵]

مخلوق و جسمانی بودن بهشت

مخلوق بودن و وجود فعلی جنت موضوعی است که در احادیث بدان تصریح و حتی به عنوان یکی از اعتقادات معرفی شده است.[۱۴۶] در بیانی از امام رضا علیه‌السلام نیز به تأکید آمده است که مراد از این مخلوق بودن، خلق تقدیری نیست، بلکه بهشت وجود خارجی دارد و پیامبر(ص)، در معراج همان جنّت را دیدند و بنابراین، نفی مخلوق بودن جنّت به منزله تکذیب آن حضرت است.[۱۴۷]

به‌علاوه، در چند حدیث به این نکته توجه داده شده که برای هرکس، جایی در جنّت و نیز در دوزخ از پیش تعیین گردیده است و کارهای نیک او، اجزای آن مکان، از بنا و درخت و غیره، را تکمیل می‌کند.[۱۴۸]

نکته مستفاد از مجموع احادیث، به تبع قرآن، جسمانی و مقداری بودن جنّت، و به‌طور کلی عالم آخرت، است و اینکه نشئه آخرت، با نشئه دنیا در جوهر خود، یعنی جسمانی بودن، اشتراک دارد و آنچه تفاوت می‌کند اَعراض و اقتضائات و لوازم است. عبارات برخی احادیث نیز ظاهراً به همین نکته اشاره می‌کنند. مثلاً، در یکی‌از مجالس گفتگوی امام رضا علیه‌السلام با چند تن از علمای ادیان در مرو،[۱۴۹] امام در پاسخ یکی از پرسش‌های عمران صابی و در مقام استدلال بر رؤیت‌ناپذیری خدا برای انسان‌ها در جنّت، گفته‌اند حجت‌آوری برای آنچه در آنجا (هُناک) وجود دارد فقط با آنچه در اینجا (ههُنا) هست، ممکن می‌شود. این جمله، بنابریکی از دو توضیح علامه مجلسی[۱۵۰] و شاگردش سید نعمت الله جزایری،[۱۵۱] متضمن این «اصل» است که احوال آخرت را باید با احوال دنیا سنجید؛ پس چون در دنیا خدا را، بدان دلیل که جسم نیست تا در میدان دید قرار گیرد نمی‌توان دید، در آخرت نیز با همان معیار، دیدن خدا محال است.

منابع

  • قرآن کریم
  • ابن قیم جوزیه، حادی الارواح الی بلاد الافراح، چاپ سیدجمیلی، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸.
  • ابن بابویه، الاعتقادات، چاپ عصام عبدالسید، قم ۱۳۷۱ ش.
  • ابن بابویه، الاعتقادات، چاپ عصام عبدالسید، قم ۱۳۷۱ ش.
  • ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، چاپ حسین اعلمی، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
  • ابن جوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، بیروت ۱۴۰۴/ ۱۹۸۴.
  • ابن حزم، کتاب الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، مصر ۱۳۱۷۱۳۲۰؛ چاپ افست بیروت، بی تا.
  • ابن قیم جوزیه، حادی الارواح الی بلاد الافراح، چاپ سید جمیلی، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸.
  • ابن قیم جوزیه، حادی الارواح الی بلاد الافراح، چاپ سید جمیلی، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸.
  • ابن قیم جوزیه، حادی الارواح الی بلاد الافراح، چاپ سیدجمیلی، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸.
  • ابن میثم، قواعد المرام فی علم الکلام، قم ۱۳۹۸.
  • ابونعیم اصفهانی، صفه الجنه، چاپ علی رضا عبداللَّـه، دمشق ۱۴۰۶۱۴۰۷/ ۱۹۸۶۱۹۸۷.
  • ابونعیم اصفهانی، صفه الجنه، چاپ علی رضا عبداللَّـه، دمشق ۱۴۰۶۱۴۰۷/ ۱۹۸۶۱۹۸۷.
  • ابونعیم اصفهانی، صفه الجنه، چاپ علی رضا عبداللَّـه، دمشق ۱۴۰۶۱۴۰۷/ ۱۹۸۶۱۹۸۷.
  • احمد مصطفی مراغی، تفسیر المراغی، بیروت، ۱۳۶۵.
  • احمدبن حسین بیهقی، شعب الایمان، چاپ محمد سعید بسیونی زغلول، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
  • احمدبن حسین بیهقی، شعب الایمان، چاپ محمدسعید بسیونی زغلول، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
  • احمدبن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب رجال النجاشی، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم ۱۴۰۷.
  • احمدبن محمد میبدی، کشف الاسرار وعده الابرار، چاپ علی اصغر حکمت، تهران ۱۳۶۱ ش.
  • الاختصاص، [منسوب به] محمدبن محمدمفید، چاپ علی اکبر غفاری، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۲/۱۹۸۲.
  • تستری.
  • جعفر سبحانی، الالهیات علی هدی الکتاب و السنه و العقل، به قلم حسن محمد مکی عاملی، ج۲، قم ۱۴۱۱.
  • حبیب اللَّـه بن علی مدد کاشانی، عقایدالایمان: شرح دعای عدیله، چاپ حسن بروجردی، چاپ سنگی تهران ۱۳۶۰.
  • حسن بن یوسف علامه حلّی، کشف المراد فی شرح تجریدالاعتقاد، چاپ حسن حسن زاده آملی، قم ۱۴۰۷.
  • حسن بن یوسف علامه حلّی، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت، چاپ محمد نجمی زنجانی، قم، ۱۳۶۳ ش.
  • حسین بن مسعود بغوی، مصابیح السنه، چاپ یوسف عبدالرحمان مرعشلی، محمدسلیم ابراهیم سماره، و جمال حمدی ذهبی، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
  • دائره المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران ۱۳۶۷ش، ذیل «بهشت. II. الف: در قرآن کریم» (از مهدی غفاری).
  • رساله عبداللَّـه بن اسماعیل الهاشمی الی عبدالمسیح بن اسحق الکندی: یدعوه الی الاسلام و رساله الکندی الی الهاشمی: یردّب ها علیه و یدعوه الی النصرانیه فی ایام امیرالمؤمنین الخلیفه العباسی المأمون، دمشق: التکوین، ۲۰۰۵.
  • سلیمان بن صالح غصن، موقف المتکلمین من الاستدلال بنصوص الکتاب و السنه، ریاض ۱۴۱۶/۱۹۹۶.
  • طباطبائی.
  • طبرسی.
  • طبری، جامع.
  • عبدالرحمان بن مأمون متولی شافعی، الغنیه فی اصول الدین، چاپ عمادالدین احمد حیدر، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۷.
  • عبدالرحیم بن محمد خیاط، کتاب الانتصار و الرد علی ابن الروندی الملحد، چاپ نیبرگ، بیروت ۱۹۸۶.
  • عبدالرزاق بن علی لاهیجی، گوهرمراد، چاپ زین العابدین قربانی لاهیجی، تهران ۱۳۸۳ ش.
  • عبدالعظیم بن عبدالقوی منذری، الترغیب و الترهیب من الحدیث الشریف، چاپ مصطفی محمد عماره، قاهره ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷، چاپ افست بیروت، بی تا.
  • عبدالعظیم بن عبدالقوی منذری، الترغیب و الترهیب من الحدیث الشریف، چاپ مصطفی محمد عماره، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۷، چاپ افست بیروت، بی تا.
  • عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، چاپ محمد زاهدبن حسن کوثری، [قاهره ] ۱۳۶۷/۱۹۴۸.
  • عبدالملک بن عبداللَّـه جوینی، العقیده النظامیه، چاپ محمد زبیدی، بیروت ۱۴۲۴/۲۰۰۳.
  • علی بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلّین، چاپ هلموت ری تر، ویسبادن ۱۴۰۰/۱۹۸۰.
  • علی بن حسین علم الهدی، شرح جمل العلم و العمل، چاپ یعقوب جعفری مراغی، تهران، ۱۴۱۴.
  • علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی، مصر ۱۳۲۵/۱۹۰۷، چاپ افست قم ۱۳۷۰ ش.
  • فرج اللَّـه عبدالباری، یوم القیامه بین الاسلام و المسیحیه و الیهودیه، قاهره ۲۰۰۴.
  • قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسه، چاپ سمیر مصطفی رباب، بیروت ۱۴۲۲.
  • کلینی.
  • مجلسی.
  • محمد رشیدرضا، تفسیرالقرآن الحکیم المشتهر باسم تفسیرالمنار، [تقریرات درس] شیخ محمد عبده، ج۱، مصر ۱۳۷۳/ ۱۹۵۴.
  • محمد فؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، قاهره ۱۳۶۴، چاپ افست تهران، ۱۳۹۷.
  • محمدبن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، چاپ افست تهران ۱۳۶۴ ش.
  • محمدبن احمد قرطبی، التذکره فی احوال الموتی و امور الاخره، چاپ فواز احمد زمرلی، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
  • محمدبن احمد قرطبی، التذکره فی احوال الموتی و امورالا´خره، چاپ فواز احمد زمرلی، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
  • محمدبن حسین شریف رضی، حقائق التأویل فی متشابه التنزیل، ج۵، چاپ محمدرضا آل کاشف الغطاء، بیروت، ۱۳۵۵، چاپ افست قم، بی تا.
  • محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی، علم الیقین فی اصول الدین، قم ۱۳۵۸ ش.
  • محمدبن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/ ۲۰۰۰.
  • محمدبن عمر فخررازی، التفسیرالکبیر، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
  • محمدبن محمد غزالی، المضنون به علی غیراهله، چاپ ریاض مصطفی عبداللَّـه، دمشق ۱۴۱۷/۱۹۹۶.
  • محمدبن محمد غزالی، المضنون به علی غیراهله، چاپ ریاض مصطفی عبداللَّـه، دمشق ۱۴۱۷/۱۹۹۶.
  • محمدبن محمد غزالی، فضائح الباطنیه، چاپ عبدالرحمان بدوی، قاهره ۱۳۸۳/۱۹۶۴.
  • محمدبن محمد ماتریدی، تأویلات اهل السنّه (تفسیرالماتریدی)، چاپ مجدی باسلّوم، بیروت ۱۴۲۶/ ۲۰۰۵.
  • محمدبن محمد مفید، اوائل المقالات، چاپ ابراهیم انصاری، قم ۱۴۱۳.
  • محمدبن محمد مفید، تصحیح اعتقادات الامامیه، چاپ حسین درگاهی، قم ۱۳۷۱ش.
  • مسعودبن عمر تفتازانی، شرح المقاصد، چاپ عبدالرحمان عمیره، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۹؛ چاپ افست قم ۱۳۷۰۱۳۷۱ ش.
  • مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، چاپ عبداللَّـه محمود شحاته، [قاهره ] ۱۹۷۹۱۹۸۹.
  • مقدادبن عبداللَّـه فاضل مقداد، ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۴۰۵.
  • نعمت اللَّـه بن عبداللَّـه جزایری، نورالبراهین، او، انیس الوحید فی شرح التوحید، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۴۱۷.
  • هاشم بن سلیمان بحرانی، معالم الزلفی فی معارف النشأه الاولی و الاخری، قم ۱۳۸۲ ش.

پانویس

  1. آل عمران، ۱۹۵
  2. مجلسی، بحار، ج۸، «باب‌الجنه و نعیم‌ها»، ص۷۱۱۱۶
  3. رجوع کنید به محمدفؤاد عبدالباقی، ذیل «ج ن ن»
  4. جنّه‌الخلد، جنّه نعیمٍ/ النعیم، جنّات‌النعیم، جنّه‌المأوی «، جنّات‌المأوی»، جنّه عالیه، جنّاتُ عدنٍ، جنّات الفردوس
  5. روم: ۱۵
  6. شوری «: ۲۲
  7. مؤمنون: ۱۱
  8. انعام: ۱۲۷؛ یونس: ۲۵
  9. فصّلت: ۲۸
  10. فاطر: ۳۵
  11. غافر: ۳۹
  12. نحل: ۳۰
  13. دخان: ۵۱
  14. قمر: ۵۵
  15. مطففین: ۱۸، ۱۹
  16. یونس: ۲۶ وچند آیه دیگر
  17. نیز رجوع کنید به، دایره‌المعارف قرآن، ذیل «Paradise»
  18. هود: ۱۰۸
  19. رعد: ۳۵؛ یس: ۵۶؛ رحمن: ۴۸، ۶۴؛ واقعه: ۳۰؛ انسان: ۱۴
  20. ۳۵بار و برخی تعبیرات دیگر
  21. یس: ۳۴؛ ذاریات: ۱۵؛ رحمن: ۵۰، ۶۶؛ انسان: ۶، ۱۸؛ مطففین: ۲۸
  22. ص: ۵۱؛ زخرف: ۷۳؛ دخان: ۵۵
  23. انسان: ۱۳؛ نیز رجوع کنید به تفاسیر، از جمله طبری‌؛ طبرسی‌؛ فخررازی‌؛ قرطبی، ذیل همین آیه
  24. آل‌عمران: ۱۳۳
  25. حدید: ۲۱
  26. مثلاً طبرسی‌؛ فخررازی‌؛ طباطبائی، ذیل هر دو آیه
  27. رجوع کنید به طه»: ۴
  28. السماء الدنیا رجوع کنید به فصّلت: ۱۲؛ ملک: ۵
  29. رجوع کنید به طباطبائی، ذیل فصّلت: ۱۲
  30. مانند همین دو آیه و آیه ۴۰ سوره اعراف و آیه ۱۸ و ۱۹ سوره مطففین
  31. عندَ‌ها جنّه المَأوی «؛ رجوع کنید به طبری‌؛ طبرسی‌؛ فخر رازی‌؛ قرطبی‌؛ طباطبائی، ذیل آیات
  32. رجوع کنید به طبری‌؛ طبرسی، ذیل توبه: ۷۲
  33. طباطبائی، ذیل توبه: ۷۲
  34. رجوع کنید به فخررازی، ذیل فرقان: ۱۵
  35. طبرسی، ذیل نجم: ۱۵
  36. برای نمونه رجوع کنید به ابن‌جوزی، ذیل نجم: ۱۵؛ نیز رجوع کنید به قرطبی ذیل همین آیه
  37. ابونُعَیم اصفهانی، ج۱، ص۳۴؛ طبرسی، ذیل انعام: ۱۲۷؛ قس طباطبائی، ذیل همین آیه
  38. رجوع کنید به قرطبی، ۱۴۱۰، ج‌۲، ص۱۷۵؛ بحرانی، ج۳، ص۱۶۹، با این تفاوت که به جای دارالجلال، جنّه‌النور آورده است
  39. رجوع کنید به بیهقی، ج۱، ص۳۴۸؛ قرطبی، ۱۴۱۰، ج۲، ص۱۷۶ به نقل از حلیمی‌؛ ابن قیم جوزیه، ص۱۲۷ ۱۳۸
  40. برای نمونه رجوع کنید به طبرسی‌؛ طباطبائی، ذیل آیه
  41. رعد، 35
  42. رحمن، ۴۶۷۶
  43. واقعه، ۱۰۳۷
  44. انسان، ۵ ۶، ۱۲۲۲
  45. مثلاً صافات: ۴۱۴۹؛ زخرف: ۷۰۷۳؛ نبأ: ۳۲ ۳۵؛ مطففین: ۲۲ ۲۸؛ غاشیه: ۱۰۱۶
  46. فقط چهارگونه نام برده شده است: خرما و انار در رحمن: ۶۸، انگور در نبأ: ۳۲، موز در واقعه: ۲۹، بنا بر رأی ابن‌عباس
  47. انسان: ۱۴
  48. رجوع کنید به رحمن: ۵۲
  49. رجوع کنید به طبرسی‌؛ فخررازی، ذیل آیه
  50. ذیل آیه
  51. بقره: ۲۵
  52. رجوع کنید به طبرسی، ذیل انسان: ۱۷؛ منذری، ج۴، ص۵۶۰
  53. رجوع کنید به طور: ۲۲
  54. رجوع کنید به واقعه: ۲۱
  55. رجوع کنید به طبرسی، ذیل واقعه: ۲۱
  56. صافات: ۴۵۴۶؛ واقعه: ۱۸
  57. انسان: ۵
  58. انسان: ۱۸
  59. ص: ۵۱
  60. انسان: ۲۱
  61. کهف: ۳۱؛ حج: ۲۳؛ فاطر: ۳۳؛ دخان: ۵۳؛ انسان: ۱۲، ۲۱
  62. یس: ۵۶؛ طور: ۲۰؛ رحمن: ۵۴، ۷۶؛ واقعه: ۱۵؛ انسان: ۱۳، مطففین: ۲۳، ۳۵؛ غاشیه: ۱۳، ۱۶
  63. زخرف: ۷۱؛ واقعه: ۱۸، ۳۴؛ انسان: ۱۵، ۱۶؛ غاشیه: ۱۴
  64. رجوع کنید به طور: ۲۴؛ واقعه: ۱۷، ۱۸؛ انسان: ۱۹
  65. رجوع کنید به بقره: ۲۵؛ آل عمران: ۱۵؛ نساء: ۵۷
  66. زخرف: ۷۰
  67. رعد: ۲۳؛ غافر: ۸؛ یس: ۵۶
  68. رجوع کنید به دخان: ۵۴؛ طور: ۲۰
  69. رجوع کنید به طبری‌؛ طبرسی‌؛ فخررازی‌؛ قرطبی‌؛ طباطبائی، ذیل دو آیه
  70. ذیل زخرف: ۷۰
  71. بقره: ۲۵؛ آل عمران: ۱۵؛ نساء: ۵۷
  72. رجوع کنید به طبرسی، طباطبائی، ذیل‌همین آیات
  73. رحمن: ۵۶، ۵۸، ۷۰، ۷۲، ۷۴؛ واقعه: ۲۲۲۳
  74. یس: ۵۵
  75. رجوع کنید به طبرسی، ذیل آیه
  76. طباطبائی، ذیل همین آیات‌؛ برای دیگر آرای تفسیری رجوع کنید به طبرسی‌؛ فخررازی‌؛ قرطبی، ذیل همین آیات
  77. رجوع کنید به مریم: ۶۱
  78. حجر: ۴۶
  79. توبه: ۲۱
  80. فصّلت: ۸
  81. واقعه: ۳۳
  82. حجر: ۴۸؛ فاطر: ۳۵
  83. فاطر: ۳۵
  84. فاطر: ۳۴
  85. طور: ۲۳
  86. واقعه: ۲۵؛ غاشیه: ۱۱
  87. نبأ: ۳۵
  88. صافات: ۴۷
  89. اعراف: ۴۳؛ حجر: ۴۷؛ طور: ۲۳
  90. حج: ۲۴؛ یونس: ۱۰؛ واقعه: ۲۶
  91. نحل: ۳۲
  92. احزاب: ۴۴
  93. کهف: ۱۰۷
  94. یونس: ۲۶
  95. توبه: ۲۱؛ نیز رجوع کنید به فخررازی، ذیل آیه، که تعبیر بشارت را به ویژه از آن حیث که فاعل آن خداست دلیل بر فرا‌تر از فهم عقول بودن اوصاف جنّت می‌داند
  96. صافات: ۴۲، معارج: ۳۵
  97. روم: ۱۵؛ یس: ۵۵؛ زخرف: ۷۰
  98. انسان: ۲۲
  99. قمر: ۵۵
  100. یونس: ۱۰؛ حج: ۲۴
  101. کهف: ۱۰۸
  102. بحار الانوار، ج۸، ص۱۲۰
  103. برای نمونه‌رجوع کنید به مائده: ۱۶؛ حدید: ۲۷
  104. رجوع کنید به آل عمران: ۱۵؛ توبه: ۲۱؛ حدید: ۲۰
  105. ذیل آل‌عمران: ۱۵
  106. ذیل آل‌عمران: ۱۵
  107. برای نمونه رجوع کنید به مقاتل‌بن سلیمان‌؛ طبری‌؛ میبدی‌؛ ابن‌جوزی، ذیل همان آیات
  108. برای نمونه رجوع کنید به مراغی، ذیل هر سه آیه‌
  109. ذیل آل‌عمران: ۱۵
  110. برای نمونه رجوع کنید به مقاتل‌بن سلیمان‌؛ طبری‌؛ ذیل همین آیات
  111. رجوع کنید به ابن‌بابویه، ص۷۶ ۷۷
  112. در این‌باره رجوع کنید به غزالی، ص۱۰۴؛ فرج‌اللَّـه عبدالباری، ص۳۱۰۳۱۴؛ برای اطلاع درباره عقاید مسیحی رجوع کنید به دایره‌المعارف جدید کاتولیک، ذیل «Paradise» و «Afterlife. ۲»
  113. مفید، ص۱۱۷ ۱۱۸
  114. مجلسی، ج‌۸، ص۲۰۲ ۲۰۵
  115. ذیل انفال: ۴
  116. ذیل آل عمران: ۱۵
  117. مثلاً کهف: ۴۶؛ طه: ۱۳۱؛ قصص: ۶۰
  118. نیز رجوع کنید به مؤمنون: ۱۵۱۶
  119. رجوع کنید به آل عمران: ۱۹۵؛ نساء: ۱۲۴؛ غافر: ۴۰
  120. برای نمونه رجوع کنید به مؤمنون: ۱۱۱؛ فرقان: ۶۳ ۷۵
  121. قصص: ۸۳؛ نیز رجوع کنید به طباطبائی، ذیل همین آیه، که تباهی در زمین را نافرمانی خدا تفسیر کرده است
  122. اعراف: ۴۰
  123. نهج البلاغه، حکمت ۴۵۶
  124. رجوع کنید به مجلسی، ج۸، ص۱۱۷، نیز رجوع کنید به ص۱۹۶
  125. رجوع کنید به بحرانی، ج۳، ص۸۹؛ مجلسی، ج۸، ص۱۶۱
  126. رجوع کنید به مجلسی، ج۸، ص۲۱۸
  127. رجوع کنید به همان، ج۸، ص۱۸۵
  128. رجوع کنید به طبرسی، ذیل رحمن: ۶۲؛ با اندکی تفاوت در مجلسی، ج۸، ص۱۹۸
  129. ابونُعیم اصفهانی، ج۱، ص۱۷۴، ج۲، ص۱۵۶
  130. نیز رجوع کنید به بغوی، ج۳، ص۵۵۷
  131. رجوع کنید به مجلسی، ج‌۸، ص۱۲۶۱۲۷
  132. ابن‌بابویه، ج۱، ص۳۶
  133. همانجا
  134. برای نمونه رجوع کنید به بغوی، ج۳، ص۵۵۵؛ منذری، ج۴، ص۵۰۲۵۰۶؛ ابن‌قیم جوزیه، ص۳۰۸۳۱۱، ۳۱۹۳۲۵
  135. رجوع کنید به مجلسی، ج۸، ص۱۴۰ ۱۴۱؛ نیز رجوع کنید به ابونعیم اصفهانی، ج۲، ص۱۳۶۱۳۷؛ قرطبی، ج۲، ص۱۶۶ ۱۷۰
  136. رجوع کنید به مُنذری، ج‌۴، ص۵۰۷
  137. رجوع کنید به کلینی، ج۲، ص۸۳
  138. رجوع کنید به توضیح مجلسی در ج۸، ص۱۵۵، که این عبادت، تکلیف نیست، تنعم است و سراسر لذت‌؛ نیز رجوع کنید به حدیثی از امام صادق در کلینی، ج۸، ص۲۴۷
  139. نهج الفصاحه، حدیث ۳۲۱
  140. سید هاشم رسولی محلاتی مجموعه احادیث مرتبط با این موضوع را از بحارالانوار استخراج و در نظم الفبایی موضوعی در کتاب راهنمای بهشت تدوین کرده است
  141. رجوع کنید به قرطبی، ج۲، ص۸ ۱۰؛ مجلسی، ج۸، ص۱۱۸، ۱۱۹، ۱۲۶، ۱۴۴۱۴۵
  142. منذری، ج۴، ص۴۹۳۴۹۴؛ قرطبی، ج۲، ص۲۰۲۱، ۱۰۰؛ مجلسی، ج۸، ص۱۳۲۱۳۳
  143. ابونعیم اصفهانی، ج۱، ص۵۹؛ مجلسی، ج۸، ص۱۵۶
  144. قرطبی، ج۲، ص۱۴
  145. برای این نکته رجوع کنید به مجلسی، ج۷، ص۲۸۶۲۹۰، باب «ما یظهرُ مِن رحمَتِه تعالی فی یومِ القیامه»
  146. رجوع کنید به مجلسی، ج۸، ص۱۴۶، ۱۹۶۱۹۷
  147. رجوع کنید به همان، ج‌۸، ص۱۱۹
  148. رجوع کنید به همان، ج۸، ص۱۲۳، ۱۲۵، ۱۴۹؛ برای این بحث، با برخی تفاوت‌ها، در منابع حدیثی اهل سنّت رجوع کنید به بیهقی، ج۱، ص۳۴۲، ۳۴۶؛ قرطبی، ج۲، ص۱۶۴ ۱۶۵؛ ابن‌قیم جوزیه، ص۴۴۵۱
  149. گزارش کامل آن مجالس را حسن‌بن محمد نوفَلی، از اصحاب آن حضرت، در کتاب خود آورده است رجوع کنید به نجاشی،ش ۷۵، ۱۱۲؛ تستری، ج۳، ص۳۶۷۳۶۹
  150. مجلسی، ج‌۱۰، ص۳۱۶، ۳۲۷
  151. جزایری، ج‌۲، ص۴۷۹